|
|
دوستان
پديده «يهوديان مخفي» (انوسيها) و نقش ايشان در پيدايش و گسترش بابيگري و بهاييگري عامل مهمي در تحولات معاصر ايران است و بايد به دور از هرگونه افراط و تفريط، مورد شناسايي مستند و علمي قرار گيرد. طبق بررسي نگارنده، گسترش سريع بابيگري و بهاييگري و به ويژه نفوذ منسجم و عميق ايشان در ساختار حكومتي قاجار، از دوران مظفرالدين شاه، بدون شناخت اين پيوند غيرقابل توضيح است. در بررسي تاريخ پيدايش و گسترش بابيگري در ايران، نمونههاي فراواني از گروش يهوديان جديدالاسلام به اين فرقه مشاهده ميشود كه به رواج دهندگان اوّلية بابيگري و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. ميدانيم كه بابيگري را يك يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، به نام «ميرزا ابراهيم جديد»، به سياهكل وارد كرد.1 و نيز ميدانيم اوّلين كساني كه در خراسان بابي شدند يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند.2 معروفترين ايشان ملا عبدالخالق يزدي است كه ابتدا در يزد اقامت داشت. او از علماي دين يهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شيخ احمد احسايي جاي گرفت و احسايي هفت سال در خانة وي سكونت داشت. ملا عبدالخالق يزدي سپس به مشهد مهاجرت كرد، در صحن حضرت رضا(ع) نماز جماعت و بساط منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدي بامداد به يكي از «علماي طراز اوّل مشهد» بدل شد.3 گوبينو مينويسد:
«[ملا عبدالخالق يزدي] از شاگردان شيخ احمد احسايي بود... و از حيث مقام علمي و فضايل شهرت زيادي داشت و در انظار عامه احترام و اعتباري پيدا كرده بود».4
يهوديان مشهدي كه تعداد ايشان در سال 1831 حدود دوهزار نفر گزارش شده، در سال 1839 م. اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر و بمبئي، پنج سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب، به طور دسته جمعي مسلمان شدند بيآنكه هيچ فشاري بر ايشان باشد و كدخداي ايشان، به نام ملامشايخ، به ملامهدي و خاخام ايشان، به نام ملا بنيامين يزدي، به ملا امين تغيير نام داد. گروهي از جديد الاسلامهاي مشهد در سلك اهل تصوف بودند و به ترويج افكار ميرزا ابوالقاسم سكوت شيرازي به عنوان مرشد خود ميپرداختند.5 گروهي از آنان به بابيگري پيوستند و بعدها نقش فعالانهاي در گسترش بهاييگري بر عهده گرفتند.6
گروش اين يهوديان به اسلام واقعي نبود و ايشان بهطور پنهان يهودي بودند. «دايرةالمعارف يهود» پديده جديدالاسلامهاي مشهد را در ذيل مدخل «يهوديان مخفي» مطرح كرده نه در مدخل «مرتدين»7 و در جاي ديگر تصريح ميكند كه آنان به عنوان «يهودياني در لباس اسلام» به حيات خود ادامه دادند.8 والتر فيشل، محقق يهودي، مينويسد كه اين جديدالاسلامها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند.9 فيشل اين مطلب را در سال 1328 عنوان ميكند. به عبارت ديگر، در طيّ دوران طولاني 110 سالهاي (1839ـ1949) كه از مسلمان شدن اين يهوديان ميگذشت، اينان همچنان در خفا يهودي بودند.
از جمله اين يهوديان مشهدي فردي به نام ملا ابراهيم ناتان را ميشناسيم كه رهبري يك شبكه فعال اطلاعاتي انگليس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1844 (سال آغازين دعوي باب) به بمبئي مهاجرت كرد. توماس تيمبرگ مينويسد: ملا ابراهيم ناتان، به سان يهوديان بغدادي (ساسونها و بستگان و كارگزاران ايشان) «داراي پيوندهاي قوي» با جامعه يهودي خراسان بود و نيز داراي پيوندهاي قوي با حكومت بريتانيا.10« دايرة المعارف يهود» تصريح ميكند كه ملا ابراهيم ناتان رهبري يهوديان بخارايي، افغاني و ايراني مقيم بمبئي را بر عهده داشت و «نقش مهمي در جنگ اوّل انگليس و افغان ايفا نمود».11 اين مأخذ، در جاي ديگر، از ملا ابراهيم ناتان به صراحت به عنوان «مأمور اطلاعاتي بريتانيا» ياد كرده است.12
صرف نظر از انوسيها (يهوديان مخفي)، نقش يهوديان علني در ترويج و گسترش كمي و كيفي بابيگري و بهائيگري نيز چشمگير است. اسماعيل رائين در واپسين كتابش، كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران منتشر شد، مينويسد: «بيشتر بهائيان ايران يهوديان و زردشتيان13 هستند و مسلماناني كه به اين فرقه گرويدهاند در اقليت ميباشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلماني به آنها پيوسته باشد...»14 سالها پيش از رائين، در اوايل حكومت رضا شاه، آيتي نظر مشابهي ابراز داشت و به سلطه يهوديان بر جامعه بهائي ايران اشاره كرد: «اين بشارتي است براي مسلمين كه بساط بهائيت به طوري خالي از اهل علم و قلم شده كه زمام خامه را به دست مثل حكيم رحيم و اسحاق يهودي و امثال او دادهاند.»15 رائين مينويسد:
بهائيان از بدو پيدايش تا به امروزه همواره از جهودان ممالك استفاده كرده آنها را بهائي كردهاند. ميدانيم كه ذات يهودي با پول و ازدياد سرمايه عجين شده است، يهوديان ممالك مسلمان، كه عده كثيري از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پي آزار رسانيدن و دشمني با مسلمين ميباشند، خيلي زودتر از مسلمان به بهائيت گرويدهاندو از امتيازهاي مالي بهره فراوان برده و ميبرند و مقداري نيز به مركز بهائيت(عكا) ميفرستند.16
حسن نيكو، مبلغ پيشين بهائي، نظري مشابه دارد و مينويسد:
طبقه ديگر[بهائيان]يهودي هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروفاند... در چنين صورتي اگر كسي علمي بلند كند كه با عث تفريق و تشتّت جمعيت اسلام شود و سبب تفريق مسلمين گردد، البته دشمن... دلشاد گرديده وي را استقبال ميكند... [يهوديان] در دخول در مجامع و محافل بهائيان سه فايده مسلم براي خود تصور داشته: اول آنكه لااقل سياهي لشگر دشمني ميشود كه بر ضدّ اسلام قيام كرده و رايت تشتّت و تفريق را بلند نموده است؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوري كه در مسلمين شيهخ نسبت به يهود بود مستخلص ميشوند و با آنها معاشرت ميكنند، بلكه وصلت مينمايند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائيان گردد عجالتاً خودي در حزب آنان وارد كرده باشند...17
فضل الله مهتدي معروف به صبحي، مبلغ پيشين بهائي، كه سالها منشي مخصوص عباس افندي بود، مينويسد:
«به نظر اين بنده بيشتر از آنان براي فرار از يهوديت بهائي شدهاند تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز فيالجمله آزادي داشته باشند. و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم».18
صبحي مهتدي اشاراتي به عملكرد يهوديان بهائي شده دارد. از جمله مينويسد:
از چند سال پيش من آگهي پيدا كردم كه شوقي همه خويشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائي زادهها و فرزندانشان را رانده و ميان آنها تيرگي پديد شده و اكنون همه كارها در دست بيگانگان است و بزرگ و سر بهائيان آنجا هم يك بيگانه است و هيچ ايراني دستاندكار نيست جز لطفالله حكيم كه از جهودان بهائي است و كارش آوردن و گرداندن بهائيان است بر سر گور سروان اين كشيش كه در ايران به اين كار«زيارتنامه خواني» ميگويند:...
خاندان حكيم از بيخ و بن يهودي هستند و آئين و روش اين كيش را نگه ميدارند؛ ولي هر دستهاي از آنها در كيشي فرورفتهاند؛ دكتر ايوب مسلمان شد و در مسلماني استواري نشان داد. به مسجد ميرفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنان كه اكنون هم هستند. ميرزا شكرالله و يك دسته از بستگانش يهودي بود و هستند. ميرزا جالينوس و ميرزا يعقوب و فرزندان ميرزا نورالله مسيحي و پروتستانت شدند و ميرزا جالينوس پايگاه كشيشي گرفت و در كليسا روزهاي يكشنبه پند بده بود و از روي انجيل سخنراني ميكرد. دكتر ارسطو پدر دكتر منوچهر و غلامحسين و برادرش لطف الله، كه نامش را برديم، بهائي شدند. و همه اينها در هر كيشي كه خودنمايي ميكردند شور و جوش نشان ميدادند؛ ولي در خانه همه با هم همدست و يگانه بودند تا آنجا كه ارسطو دختر زيباي خود را به هيچ يك از خواستگاران بهائي نداد و به ميرزا جالينوس[مسيحي شده] داد.19
خاندان حكيم از خاندانهاي متنفذ دوران قاجار و پهلوي و از نسل يك يهودي مهاجر به نام حكيم سليماناند كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران كوچيده بود. اعقاب او به نام حكيم حق نظر و حكيم موشه (مشه) پزشك خصوصي ناصرالدين شاه قاجار شدند و شبكه گسترده خود را در ايران تنيدند.20
نمونه ديگر، گروش يهوديان به بابيگري و بهائيگري در كاشان است. از جمله يهوديان سرشناس كاشان كه بهائي شدند و خاندانهاي ثروتمند و پرشماري بنياد نهادند، بايد به افراد زير اشاره كرد: آقا يهودا نياي خاندان ميثاقيه، ملاربيع كه نام خاندان وي ذكر نشده، حكيم يعقوب نياي خاندان برجيس، ميرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش كه خانوادههاي پرجمعيت ساجد و ماهر و وحدت و غيره از نسل ايشان است. حكيم فرجالله نياي خاندان توفيق، ميرزا ريحان (روبين) نياي دو خاندان ريحاني (از نسل پسري) و روحاني (از نسل دختري) ملا سليمان و ميرزا موسي و ميرزا اسحاق خان نياكان خاندانهاي متحده و اخلاقي، ميرزا يوسف خان نياي خاندان يوسفيان21 (به سبب سكونت اعضاي اين خاندانها در همدان و كاشان، برخي از ايشان همداني نيز به شمار ميروند.)
در همدان نيز وضعي مشابه با كاشان ديده ميشود. حسن نيكو مينويسد: «در همدان، كه مركز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي شده هستند «و همان كليميها، كه بهائي شدهاند، زمام امور را به دست گرفته هر اقدامي كه مخالف روح اسلاميت است ميكنند و هميشه به آن سه چهار نفري كه، به اصطلاح خودشان، بهائي فرقاني هستند طعن ميزنند و آنان را در هيچ محفل رسمي عضويت نميدهند».22
تعداد زيادي از خانوادههاي بهائي همدان از تبار حاجي لالهزار (العازار)، يهودي همداني، هستند. او نياي دو هزار نفر يهودي، مسيحي و بهائي است. يكي از پسران او مسيو حائيم است كه مسيحي شد. ديگري به نام دكتر موسي خان (حكيم موشه) نيز مسيحي شد. يكي از پسران دكتر موسي خان به نام حكيم هارون يهودي است. خانواده گوهري از نسل ابراهيم، يكي ديگر از پسران حاجي لالهزار است. خانوادة گرانفر، از نسل موشه پسر ديگر حاجي لالهزار، بهائي است. حاجي ميرزا يوحنا پسر حافظ الصحه بهائي است. آقا يعقوب لالهزاري يهودي است. حاجي يهودا (حاجي شكرالله جاويد) بهائي است. حاجي ميرزا اسحاق يهودي است. دكتر يوسف سراج بهائي است. حاجي ميرزا طاهر، پدر دكتر نصرالله باهر، بهائي بود. حاجي سليمان، پسر حاجي لالهزار، مسيحي بود. عزرا، پسر ارشد حاجي لالهزار، يهودي بود. او نياي خانوادههاي رسمي و كيميابخش است. حكيم موشه پدر دكتر داوود يهودي بود. روبن پسر آقا عزرا نيز يهودي بود. او پدر نجات رابينسن است. حاجي العازار شوشتي يهودي بود. عطاءالله خان حافظي، پسر ميرزا يوحنا، يهودي بود. نورالله احتشامي، پسر دكتر داوود مسيحي بود.23
وضعي مشابه با شيراز و مشهد و كاشان و همدان را در اراك24 و تربت25 و رشت26 و ساير نقاط ايران و حتي سياهكل27 ميتوان ديد.
در تهران نيز جمع قابل توجهي از يهوديان بهائي شده وجود داشت. بعدها در دورة پهلوي، گروهي از ثروتمندان خاندانهاي يهودي ـ بهائي سراسر ايران در تهران مجتمع شدند و شبكهاي متنفذ و مقتدر پديد آوردند كه در قلب آن خاندانهاي آزاده، اتحاديه، اخوان صفا، ارجمند، برجيس، برومند، جاويد، حافظي، حقيقي، حكيم، شايان، صميمي، عزيزي، عهديه، فيروز، لالهزار، لالهزاري، مؤيد، ماهر، مبين، متحده، متحدين، مجذوب، معنوي، ملكوتي، ميثاقيان، ميثاقيه، نصرت، وحدت، يوسفزاده برومند، يوسفيان و غيره جاي داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (1312) افرادي چون ميرزا اسحاق خان حقيقي، يوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (يهوديان بهائي شده) متنفذان سران جامعه بهائي تهران بودند.28
گروش يهوديان به بهائيت و تلاش براي تبديل اين فرقه به يك دين متنفذ جهاني به ايران محدود نيست و در ساير كشورها، به ويژه در اروپا و ايالات متحده آمريكا، نيز يهوديان و يهوديان مخفي (به ظاهر مسيحي) به اين فرقه پيوستند. نامدارترين ايشان هيپولت دريفوس است. دريفوس نقش مهمي در گسترش و تقويت بهائيت ايفا نمود. او در حوالي سال 1317 ق. بهائي شد و در سال 1318 ق. در 70 سالگي در پاريس در گذشت. دريفوس در سال 1318 ق. به عكا رفت و مدتي با عباس افندي بود.29 شناخت نامهاي به ظاهر مسيحي اروپاييان و آمريكاييان بهائي شده دشوار است ولي خانم پولاك را نيز ميشناسيم كه بهائي شد و آسيه نام گرفت.30 اين خانم نيز، چنانكه نام او نشان ميدهد، به يكي از خاندانهاي زرسالار يهودي (خاندان پولاك) تعلق داشت.31
براساس چنين بستر و با اتكا بر چنين حمايتهايي است كه بهائيگري در طول بيش از يك قرن فعاليت خود در ايالات متحده آمريكا32 به سازماني بسيار متنفذ هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، در اين كشور بدل شد. مركز بهائيان جهان در آوريل 1985 تعداد اعضاي اين فرقه در كل قاره آمريكا را 857 هزار نفر اعلام كرده است.33 بخش مهمي از اين گروه بهائيان ايراني مهاجر در سالهاي پس از انقلاب اسلامي هستند و بخشي بهائيان ايراني كه در طول يكصد سال اخير به تدريج به ايالات متحده و ساير كشورهاي قاره آمريكا مهاجرت كردند. صرف نظر از جمعيت كثير بهائيان آمريكا، به نفوذ اين فرقه در نهادهاي دانشگاهي و پژوهشي ايالات متحده آمريكا، كه به حاكميت ايشان بر حوزه مطالعات ايراني در ايالات متحده آمريكا انجاميده است، نيز بايد توجه كرد.
گروش زرتشتيان به بهاييگري
بررسياي که دربارة نقش يهوديان در گسترش بهاييگري در ايران ارائه شد، در مقياسي محدودتر، دربارة زرتشتيان بهايي شده نيز صادق است. موج گروش زرتشتيان به بهاييگري در حوالي سال 1919 م. رخ داد و بسياري از تقريباً 250 نفر زرتشتي بهايي شده،34 رعاياي ارباب جمشيد جمشيديان، ثروتمند مقتدر زرتشتي، بودند که در روستاهاي يزد و کرمان (روستاهاي حسينآباد، مريمآباد، قاسمآباد و...) سکونت داشتند. اين پديده را ميتوان به شکلهاي مختلف تحليل کرد و براي آن پايههاي اجتماعي و فرهنگي فرض نمود.35 ولي در آن روزها دستاندرکاران و آشنايان با سياست مسئله را به گونهاي ديگر ميديدند؛ عموماً نه آن را جدي ميگرفتند نه براي آن اصالتي قائل بودند. براي نمونه، اعظام قدسي در خاطرات خود از دوران تدريس در مدرسة سنلوئي تهران مينويسد:
«يک معلم انگليسي به نام فريبرز که اصلاً زرتشتي بود ولي بهايي شده بود با من از نقطه نظر اينکه علاقهمند به خطّ فارسي بود اظهار دوستي و تقاضا داشت که خط تعليم بگيرد. من هم حاضر شدم. اين بود که در روزهاي مدرسه ايشان هم چند دقيقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعليم ميگرفتند...، يکي از روزها وارد صحبت مذهبي گرديد و خواست از در تبليغ با من وارد مذاکره گردد. به ايشان گفتم: اگر ميخواهيد که من به شما تعليم خط بدهم از اين مقوله با من صحبت ننماييد، چون تمام اينها را از مؤسس و غيره ميشناسم؛ ولي شما حق داريد، چون زرتشتي بودهايد و حالا قبول اين مشکل نمودهايد؛ شما هم از نقطهنظر سياسي قبول کردهايد. خندهاي کردند و گفتند: آقاي ميرزاحسن، مثل اينکه شما خوب وارد هستيد».36
در بررسي اين پديده با نقش ارباب جمشيد جمشيديان به عنوان حامي اصلي اين موج آشنا ميشويم. ارباب جمشيد از صميميترين دوستان اردشير ريپورتر، رئيس شبکة اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران پس از مانکجيهاتريا بود و صميميت ميان ايندو تا بدان حد بود که برخي از ديدارهاي محرمانه اردشيرجي و رضا خان در خانة ارباب جمشيد صورت ميگرفت.37 با توجه به اين پيوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا و اردشير ريپورتر منتسب کنيم به بيراهه نرفتهايم. جايگاه ارباب جمشيد در اين ماجرا تا بدان حد است که عباس افندي مکرراً بهاييان يزد و کرمان را به فرمانبري و اطاعت از او امر ميکند.38
به نوشتة حسن نيکو، بهاييان هندوستان «همگي زرتشتي ايراني هستند که از دهات يزد و کرمان به عنوان چايفروشي در بمبئي مجتمع شدهاند و آنان نيز مانند کليميها... همان تعصب زرتشتي را قدري کمتر از يهوديان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئي هستند در اکثريت آنها مستهلک شده؛ مخصوصاً به آنها راه نميدهند».39 از جمله کمکهاي اليگارشي ثروتمند و مقتدر پارسي به فرقة بهايي بايد به اراضي وسيعي در شهر دهلي اشاره کرد که پارسيان به بهاييان اهدا کردند و در آن بناي باشکوه معبد لوتوس (نيلوفر آبي) ايجاد شد. اين معبد يکي از اماکن مهم و مشهور شهر دهلي است و هر روزه هزاران تن بازديدکننده دارد.
صبحي مهتدي مينويسد:
«اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود ميخوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کردهاند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانهها و بالا بردن بهاي زمينها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار سارهخواري و بردن نشانههاي باستاني به بيرون کشور و تبهکاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهاييگري سرافرازند».40
صبحي نمونهاي از دغلکاريها را چنين شرح ميدهد:
«چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود هباني را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمينهاي قلعهمرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».41
پينوشتها:
1. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، ص 894.
2. حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، تهران، ج 3، ص 634.
3. ميرزا جاني كاشاني، صص 101 و 203، مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 382.
4. بنگريد به: تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، صص 251ـ252.
5. Thomas A.Timberg[ed]. Jews in India, India, Vikas publishing House, 1986. pp. 205.229.
6. بنگريد به: تاريخ ظهورالحق،ج8، ق1، صص 251-252.
7. Judaica, vol. 5, p. 1146
در يهوديت مرتد به يهودي اطلاق ميشود كه واقعاً از يهوديت روي گردانيده است. احكام مجازات اسپينوزا. يهودي مخفي به يهودي اطلاق ميشود كه براي انجام مأموريت ديني ـ سياسي يا از سر اجبار و تقيه به دين ديگر گرويده است مانند مارانوهاي اسپانيا و پرتغال و دونمههاي عثماني و آنوسيهاي ايران. براي مثال، ناتان غزهاي اعلام مسلماني از سوي شابتاي زوي، بنيادگذار فرقه دونمه، را انجام دادن يك مأموريت جديد عنوان ميكند كه با هدف برافروختن اخگر مقدس در ميان كفار [مسلمانان] او مينويسد. شابتاي در حال انجام دادن واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه [حكومت عثماني] از درون است. او براي انجام دادن اين مأموريت مانند يك جاسوس عمل ميكند كه به درون سپاه دشمن اعزام شده بنابراين، مسلمان شدن شابتاي به معني ارتداد نيست بلكه بغرنجترين چهره مأموريت مسيحايي اوست. (بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 344ـ345) در دايرة المعارف يهود يك مقاله مستقل به يهوديان مخفي اختصاص دارد و مقاله مستقل ديگر به مرتدان.
8. ibid. vol. 2. p.211.
9. Walter j. Fischel. “Seeret Jews of Persia”, Commentary, No. 7,1949, pp. 28-33.
10. Timberg, ibid. p. 275.
11. Judaica, vol. 8, p. 1357.
12. ibid, vol. 12. pp. 854-855.
13. دربارة گروش گروهي از زرتشتيان ايران به بهائيت و علل آن در صفحات توضيح خواهم داد.
14. رائين. انشعاب در بهائيت، ص 302.
15. آيتي، كشف الحيل، ج 2، ص 144.
16. انشعاب در بهائيت، ص 171.
17. فلسفة نيكو، ج 1، صص 81ـ82.
18. خاطرات صبحي، ص 128.
19. فضل الله صبحي مهتدي، پيام پدر، ص 224.
20. بنگريد به: حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج 3، صص 743ـ753.
21. تاريخ ظهور الحق، ج 9، ق 2، صص 700ـ716.
22. فلسفة نيكو، ج 1، ص 19.
23. Houman Sarshar[ed]. Eathers Children: A Portrait Pf Iranian Jews. USA. CA. The Conter For Iranian Jewish Oral History, 2002. p. 201.
24. همان، ج 8، ق 1، ص 273.
25. همان، ص 242.
26. همان، ج 8، ق 2، ص 765.
27. ميرزا يحيي، ميرزا خليل و آقاخان اسرائيلي سياهكلي. (همان، ص 775).
28. انشعاب در بهائيت، صص 266ـ267.
29. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، صص 1184ـ1185.
30. همان، ص 1199.
31. براي آشنايي با خاندان پولاك بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 133ـ135.
32. فعاليت بهائيان در ايالات متحده آمريكا از سال 1892 و با شركت در نمايشگاه جهاني كلمبيا (شيكاگو) آغاز شد. (گوهر يكتا، ص 275).
33. Iranica, vol. 3, p. 45
34. فلسفة نيکو، ج 1، ص 81.
35. براي نمونه بنگريد به:
Susan J.Stiles. “Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd, Iran”, The University of Arizona, M.A. Thesis, 1983.
36. حسن اعظام قدسي (اعظام الوزاره). کتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله. تهران، 1342، چاپخانه حيدري. ج 1، ص 257.
37. براي نمونه بنگريد به: خاطرات اردشير ريپورتر (ظهور و سقوط پهلوي، ج 2، صص 150 و 155).
38. عبدالبهاء. مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهاييان پارسي. صص 37، 38، 40، 41، 43، 49، 54، 55، 57؛ نيز مراجعه شود به: شهبازي، نظرية توطئه، صص 81ـ86.
39. فلسفة نيکو، ج 1، ص 89.
40. صبحي. پيام پدر. ص 227.
41. همان مأخذ، ص 236.




بهزاد جهانگيري فرزند نورالدين كه يك بهايي زاده و متولد سال ۱۳۴۶، در شهر همدان است، از همان دوران كودكي تحت تعاليم شديد فرقه بهائيت بود. همزمان با سپري شدن ايام نوجواني كه مقارن با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي نيز بود، فصل جديدي از زندگي بهزاد آغاز گرديد. او با بررسي رفتار و گفتار و عملكرد وابستگان فرقه بهائيت، پي به وجود تناقضات آشكاري در رويه و سيره ايشان برد. حمله هاي ناجوانمردانه مبلغين بهايي نسبت به دين مبين اسلام در كلاس هاي مختلف، حصر فكري و رفتاري و اعمال كنترل هاي تشكيلاتي، سبب شد تا وي از دوستان بهايي اش فاصله گرفته و با هم سن و سالان مسلمان خود رابطه برقرار كند.
او كه اولين فرصت به دست آمده براي آزادي عمل بيشتر خود را، دوران خدمت مقدس سربازي مي داند چنين مي گويد:
«در اين دوران بود كه فارغ از هرگونه حصر تشكيلاتي و كنترل هاي پي درپي، خود را در كنار مسلمانان آزاد و فداكار مشاهده كرده و با حاج آقا شيباني رابطه صميمانه اي برقرار كردم و اين اولين جرقه را در جهت تحرّي و جست وجوي حقيقت در ذهنم ايجاد كرد. بعدها اين وضعيت زمينه مناسبي را براي اعلام تبري هميشگي از بهائيت را در من پديدار نمود تا اينكه در سال ۱۳۵۷ به وسيله جريده سراسري روزنامه اطلاعات از وابستگي به فرقه سياسي بهائيت اعلام تبري كرده و رسماً در نزد رياست محترم سازمان تبليغات اسلامي وقت همدان به دين مبين اسلام و مذهب حقه جعفري مشرف شدم. پس از آن به دفعات مختلف جهت پابوسي آستان مقدس ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) به مشهد مقدس مسافرت كرده و در اولين مسافرت به مشهد مقدس مورد عنايت ويژه خادمين ولي نعمت كشور ايران قرار گرفتم. همچنين با سايت ها و روزنامه هاي مختلفي در خصوص تبيين ماهيت واقعي فرقه سياسي بهائيت گفت وگو كردم كه آخرين آن، مصاحبه خرداد ماه سال ۱۳۶۸ با روزنامه ارزشمند كيهان بود كه در آن مصاحبه براساس احساس مسئوليت ديني و انساني وعده تحرير خاطرات دوران بهائي گري و علل گرايش به دين مبين اسلام را به همه خوانندگان روزنامه كيهان نويد دادم پس از آن علي رغم نداشتن تجربه نگارش به سختي موفق شدم خاطراتم را براساس بضاعت ناچيز خود به رشته تحرير درآوردم و امروز توسط برادر بزرگوارم جناب آقاي سجادي بازنويسي و قابل ارائه به بازار نشر شده است.
بدينوسيله از زحمات مخلصانه ايشان و راهنمايي هاي برادر بزرگوار و ايماني ام آقاي حسن شايانفر سپاسگزاري كرده و اميدوارم خوانندگان محترم غيربهايي به ماهيت واقعي اين فرقه كاملاً سياسي پي برده و بهائيان راه هدايت يافته و از ظلمت و گمراهي به روشنايي تغيير مسير داده و دنيا و آخرت خود را از ويراني نجات دهند.
در پايان از خداوند متعال طول عمر مقام معظم رهبري و پايندگي و بالندگي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و تعجيل در فرج آقا امام زمان(عج) را خواهانم».
به همت انتشارات كيهان ، كتاب : " پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت )" به روايت: بهزادجهانگيري ، نوشته : سعيد سجادي در ارديبهشت 1388 به چاپ رسيده است.
ضمنا اين خاطرات را در آدرس زير مي توانيد مشاهده كنيد:
خاطرات يك نجات يافته از بهائيت
تصوير و مدارك كتاب را ذيلا مشاهده فرماييد :




منبع :
""""تعالیم بهائی به کسانی که طالب حقیقتند نور الهی و صلح و سلام و حسن تفاهم میبخشد
حال زمان ما زمانی است که انسان بمرحله بلوغ وارد گشته و وحدت خاندان بشری و بنای جامعهای جهانی و صلح عمومی امکان پذير شده است
بهاءالله احکامی که خلاف روح حاکم بشری می باشند را نسخ نمودند و تعالیمی مطابق با روح کنونی بشری ارائه می دهد احکامی چون صلح عمومی و وحدت عالم انسانی و...
فرآیند تحقق وحدت عالم انسانی و تأسیس صلح در میان ملل...
سعادت عالم انسانی در وحدت و یگانگی نوع بشر است. و ترقیات جسمانی و روحانی هر دو مشروط و منوط به الفت و محبت عمومی بین افراد انسانی....
انتقال از صلح اصغر به صلح عمومی باشد که این انتقال به استناد آثار دیانت بهائی با مشارکت بهائیان عالم و اجرای اصول و تعالیم حضرت بهاءالله به وقوع می پیوندد.
لابدّ بر اينست مجمع بزرگی در ارض بر پا شود. و ملوک و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند . و آن اينست که دول عظيمه برای آسايش عالم بصلح محکم متشبّث شوند . و اگر ملکی بر ملکی برخيزد جميع متفقا بر منع قيام نمايند . در اين صورت عالم محتاج مهمّات حربيّه و صفوف عسکريّه نبوده و نيست...."""""
در تمام کتب و مقالات بهائیان همه ی ما بسیار از این شعارهاو لغات و الفاظ زیبا شنیده ایم....
لطفا مطالب زیر را با دقت بخوانید....
جنایات هولناکی را در میان جامعه بشری در حال نظاره هستیم جنایاتی که قلب هر انسانی را که بویی از انسانیت و حتی گاهی از گوسفندیت برده باشد را به درد می آورد...
43 درصد قربانیان حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی به غزه را زنان و کودکان بی گناه تشکیل می دهند.
در طول 23 روز جنگ غزه هزار و 334 فلسطینی شهید و پنج هزار و 450 تن دیگر زخمی شدند
در میان شهدا، 437 نفر زیر 16 سال، 110 زن، 123 فرد مسن، 14 عضو تیم پزشکی و 4 خبرنگار وجود دارد.
هزار و 890 کودک زخمی شده اند که حال 200 نفر آنها وخیم گزارش شده است و 600 زخمی نیز برای درمان به خارج از غزه منتقل شده اند.
حدود دو هزار و 400 منزل به طور کامل ویران شده که 490 منزل بر اثر حملات هوایی و بیش از 2 هزار منزل از طریق بلدوزر از بین رفته است.
صدها خانواده فلسطینی نیز در حال حاضر بدون سرپناه هستند و ده ها خانواده دیگر نیز بر اثر حملات از خانه هایشان مهاجرت کرده اند.
در طول سه هفته حملات بی امان رژیم صهیونیستی به غزه 28 سازمان مدنی، وزارتخانه، مراکز شهرداری ها، بنادر و مجلس قانونگذاری فلسطین تخریب شد.
در این یورش همچنین 121 مرکز صنعتی و تجاری به طور کامل ویران شد و به 200 مرکز دیگر نیز خسارت وارد آمد. 4 کارخانه بتون سازی و یک کارخانه دیگر نیز در حملات صهیونیستها تخریب شد.
در حملات اسرائیل همچنین 60 مرکز پلیس، 5 مرکز اطلاع رسانی، 2 سازمان بهداشتی و 29 نهاد آموزشی ویران شد. بسیاری از مناطق غزه به طور کامل تخریب شده و زیر ساخت های آن از بین رفته است.در حال حاضر 40 درصد شهروندان غزه با مشکل قطع برق مواجه هستند و 60 درصد دیگر نیز به طور پراکنده برق دارند.
ارتش رژیم صهیونیستی در طول 23 روز حمله به غزه 41 مسجد را به طور کامل تخریب و به 51 مسجد دیگر خسارت هایی وارد کردند به گونه ای که اقامه نماز در انها ممکن نیست.
رژیم غاصب صهیونیستی در حملات وحشیانه خود 5 گورستان را در غزه بمباران کرد که منجر به بیرون آمدن اجساد و تکه تکه شدن آنها شد.
بیش از 80 درصد از شهدای غزه از میان غیرنظامیان هستند.
این بخشی از گزیده کلکسیون جنایات رژیم غاصب و جلاد صهیونیست است .... جنایاتی که در آن هیچ شباهتی به جنگ مشاهده نمیشده و بیشتر شبیه به تخریب و کشتار دست جمعی انسانهاست.اما باز هم این آزمونی بود برای شناسایی انسانهای آزاده و مدافع صلح و همچنین آشکار شدن بیش از پیش آنان که منافعی در این جنگ ها و کشتارها و جنایات دارند و آنان که فقط شعار صلح و دوستی را فریاد میزنند و در هنگام عمل به گوشه ای می خزند و سکوت پیشه میکنند....
راهپيمايي هاي مردمي در شهرهاي مختلف کشورهاي اروپايي ، آسيايي ، عربي و آمريکاي لاتين برگزار و دهها تن از مردم لس آنجلس امریکا در اعتراض به حملات صهیونیست ها به نوار غزه در مقابل کنسولگری این رژیم تجمع کردند.
مردم شهر رم کشور ایتالیا، با تظاهرات در خیابان های مرکزی پایتخت ایتالیا ، کشتار ساکنان بی دفاع غزه را به دست صهیونیست ها محکوم کردند
فلسطینی های مقیم مسکو کشور روسیه در تجمع اعتراض امیز اقدام وحشیانه رژیم صهیونیستی را در قتل عام مردم بی دفاع غزه محکوم کردند .نمایندگان سازمانهای اجتماعی و جامعه عرب های مقیم مسکو در این تجمع با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن اقدام وحشیانه و سبوعانه نظامیان رژیم غاصب صهیونیستی در قتل عام مردم غزه، نارضایتی خود را به این فاجعه غم انگیز انسانی ابراز داشتند .
تظاهرات و فعالیت های مردمی در امریکا در اعتراض به حملات نظامی صهیونیست ها به غزه در شهرهای مختلف این کشور برگزار شد
. شمار زیادی از شهروندان امریکایی نیز در این سلسله تظاهرات و فعالیت ها شرکت داشتند.
هزار نفر از مردم انگلیس دراعتراض به جنایات رژیم اسرائیل در لندن تظاهرات کردند.
هزاران تن از مردم دانمارک در اعتراض به جنایات رژیم صهیونیستی در نوارغزه در کپنهاگ تظاهرات کردند.
هزاران نفر از مردم پاکستان در شهرهای کراچی، لاهور، پیشاور و اسلام آباد در اعتراض به جنایات صهیونیستها در نوار غزه تظاهرات کردند.
گروههای مختلف مردمی در دوازده شهر ترکیه با راهپیمایی و برگزاری اجتماع های ضد صهیونیستی از اسرائیل و حامیان غربی این رژیم ابراز نفرت کردند
مردم ونزوئلا نیز با تجمع مقابل سفارت اسراییل در کاراکاس به اقدامات صهیونیستها در یورش به نوار غزه اعتراض کردند
صدها تن از مردم اندونزی در جاکارتا پایتخت این کشور در اعتراض به حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه تظاهرات کردند
هزاران نفر از مردم لبنان با برگزاری تظاهراتی خواستار پایان جنایات اسرائیل در غزه و پایان محاصره این منطقه شدند
دولت برزیل هم حملات رژیم اشغالگر صهیونیستی را در غزه به شدت محکوم کرد و خواستار توقف این حملات شد.
هزاران نفر از مردم موریتانی در حمایت از فلسطینیان و در محکومیت اقدامات غیر انسانی و وحشیانه رژیم صهیونیستی برضد ساکنان نوار غزه، در نواکشوت پایتخت این کشور تظاهرات کردند .
دهها تن از خانواده های فلسطینی مقیم شهر سانتیاگو پایتخت شیلی با راهپیمایی و تجمع اعتراضی در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی با محکوم کردن جنایات این رژیم در نوار غزه خواستار پایان فوری این حملات وحشیانه شدند.
صدها تن از مردم قبرس در اعتراض به حملات هوایی رژیم صهیونیستی به نوار غزه مقابل سفارت این رژیم و سفارت مصر در نیکوزیا تظاهرات کردند.
اتحادیه اسلامی سوئد در استکهلم پایتخت این کشور تظاهراتی برگزار کرد، سخنگوی این اتحادیه اعلام کرد : تظاهرات گسترده تری نیز در اعتراض به اقدامات غیر انسانی اسرائیل برضد فلسطینیان نوار غزه در استکهلم برگزار خواهد شد.
دهها هزار نفر از مردم مصر در شهرهای مختلف این کشور انفعال رژیمهای عرب را در قبال کشتار در غزه محکوم و تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی را در قاهره خواستار شدند
دهها هزار یمنی در صنعا و دیگر شهرهای بزرگ این کشور در محکومیت حملات هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به مردم بی دفاع فلسطین در نوار غزه ، تظاهرات کردند.
صدها نفر نزدیک سفارت مصر در امان در محکومیت حملات هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به نوار غزه تظاهرات کردند.
مردم فلسطین در کرانه باختری تظاهراتی اعتراض آمیز برگزار کردند که به درگیری با نظامیان رژیم صهیونیستی انجامید و در این درگیری جوانی بیست ساله به نام عرفات راتب الخواجا به شهادت رسید و شش تن دیگر زخمی شدند که حال یکی از آنها به نام محمد فهمی الخواجا ۲۰ ساله که از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته است، وخیم است.
آوارگان فلسطینی در اردوگاه های سوریه در تظاهراتی جنایات وحشیانه صهیونیست ها علیه مردم بی دفاع غزه را محکوم کردند
مردم شهرهای مختلف عراق در حمایت از مردم غزه تظاهرات کردند
سودانی ها با برگزاری تظاهرات گسترده در خارطوم تجاوزات رژیم صهیونیستی را به غزه محکوم کردند
صدها فعال حقوق بشر در اعتراض به حملات رژیم صهیونیستی به غزه درخیابانهای تل آویو تظاهرات کردند.
شرکت کنندگان در تظاهرات ضد صهیونیستی در پاریس جنایات رژیم اشغالگر قدس در غزه را محکوم کردند.
مردم خشمگین آرژانتین برای ابراز انزجار خود از جنایت های ددمنشانه رژیم صهیونیستی در غزه به سمت سفارت این رژیم کفش پرتاب کردند
بیش از ده هزار نفر از مردم و مسلمانان مقیم آلمان در برلین علیه جنگ طلبی های رژیم صهیونیستی تظاهرات کردند
دهها تن از مردم شهر باکو مرکز جمهوری آذربایجان با تجمع در میدان آزادی این شهر به جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه اعتراض کردند.
گروهی از شهروندان فرانسوی با برپائی تظاهراتی در میدان شارل دوگل مهمترین میدان پاریس جنایات رژیم صهیونیستی و نیز سکوت سازمان های بین المللی در مقابل جنایات این رژیم را محکوم کردند.
مردم استرالیا همگام با سایر ملتهای جهان علیه تجاوزهای رژیم صهیونیستی به ساکنان بی دفاع غزه تظاهرات کردند.
مسلمانان مالزی با برپایی تظاهرات گسترده در کوالالامپور پایتخت این کشور ، جنایت های وحشیانه رژیم اشغالگر قدس در غزه را محکوم کردند.
همانطور که مشاهده میفرمائیید دامنه ی این اعتراض ها از مرزهای کشور های اسلامی فراتر رفته است و ادیان دیگر هم به این جنایات سفاکان رژیم صهیونیستی واکنش نشان دادند....
اعتراض خبرنگار یهودی
به نظر این خبرنگار یهودی مقیم آمریکا، اسراييل مي خواهد غزه را خالي از سکنه کند درست مثل ديگر قسمت هاي فلسطين که اول خالي از سکنه شد و بعد آن مکان ها را در اختيار گرفت و همانطور که طي اين سالها انجام داده است.
اعتراض زنان مسلمان ويهودي انگليس به جنايات اسراييل
تجمع و اعتراض جامعه کلیمیان ایران نسبت به حملات هوایی به نوار برگزار شد. در اين راستا ايرانيان كليمي براي ابراز همدردي براي ملت فلسطين و اعتراض به سكوت مجامع بينالمللي در مقر سازمان ملل همدردي خود را با قربانيان اين جنايت اعلام ميكنند و امكانات بيمارستان يهوديان نيز در اختيار آنها قرار دارد
هزاران تن از پيروان اديان گوناگون تظاهرات گسترده اي را در دهلي نو، پايتخت هند ترتیب دادند، در این میان حضور بودائیان و برهمائیان و هندو ها و سایر ادیان غیر ابراهیمی و غیر آسمانی جالب توجه بود...
دهها نفر از اقشار مختلف مردم هنگ كنگ از جمله تشكلهاي دانشجويي و دانش آموزي و فعالان حقوق بشر در هنگ كنگ با تجمع مقابل سركنسولگريهاي اسراييل و آمريكا اعتراض خود را نسبت به تهاجم وحشيانه رژيم صهيونيستي به مردم بيدفاع غزه ابراز داشتند اين تجمع و اعتراضها درحالي صورت ميگيرد كه به گفته بسياري از ناظرين انجام چنين اعتراضاتي در هنگ كنگ بسيار نادر بوده و حضور اقشار مختلف مردم از اديان، نژادها و سنين مختلف كم نظير ميباشد.
اسقف قدس خواستار توقف جنایات اسرائیل شد
جامعه مسيحيان "کيه تي" درشمال ايتاليا با انتشار اطلاعيه اي در سايت اينترنتي خود از شهروندان ايتاليايي خواست ازخريد اقلام و کالاهاي ساخت اسراييل خودداري کنند
سر جرالد کافمن از نمایندگان یهودی و صهیونیست حزب کارگر انگلیس در مجلس عوام این کشور در سخنانی در این مجلس ضمن محکوم کردن جنایات رژیم صهیونیستی خواستار تحریم تسلیحاتی این رژیم توسط دولت انگلیس شد.
گروه های گوناگونی از زنان يهودی کانادايی کنسولگری اسرائيل را در تورنتو کانادا به اشغال خود درآوردند . اين اقدام زنان يهودی برای نشان دادن اعتراض آنها به حمله اسرائيل به مردم در نواره غزه صورت گرفته است .
همزمان با توفيقات کارگردان اسرائيلي فيلم «والس بابشير» در تشريح جنايات صبري و شتيلا، ستاره اسراييلي موسيقي پاپ، براي اجراي کنسرت «صلح» در اعتراض به جنايات غزه به برلين رفت
واتیکان در بیانیه ای با ابراز نگرانی از اوضاع فاجعه بار نوار غزه به سبب حملات وحشیانه مستمر رژیم صهیونیستی به آن و انتقاد شدید از این رژیم، غزه را اردوگاه کشتار دسته جمعی توصیف کرد.
پاپ بندکیت و صد کشیش در واتیکان به جهت حمله به غزه دست به اعتصاب غذا زدند
پاپ بنديكت شانزدهم رهبركاتوليكهاي جهان حملات اخيرجنگنده بمب افكن هاي رژيم صهيونيستي در نوارغزه را محكوم كرد و خواهان خاتمه فوري جنگ و درگيري در اين منطقه شد.
شوراي امنيت سازمان ملل به درخواست ايران و اتحاديه عرب ،پس از پیگیریهای فراوان بالاخره براي بررسي وضعيت غمبار غزه تشكيل نشست فوقالعاده داد.
دوستان عزیز البته چندان هم عجیب نیست که قلب هر انسانی از این جنایات به درد آید و دهان به اعتراض گشاید اما نکته عجیب اینجاست که مدعیان پر مدعای صلح جهانی و اتحاد در میان کل بشر آنان که سخنان زیبا را با رفتارشان به لجن میشکند چرا هیچ اعتراضی به این جنایات علیه جامعه بشری نکردند شاید به آنها وعده داده شده که نوار غزه را بعد از کشتار همه ی ساکنانشان به بهائیان هدیه دهند .... بهائیان این جیره خوران اسرائیل در بیت العدل نا عادل خود در جوار یار و همدم همیشه گیشان اسرائیل و رژیم صهیونیستی نشسته اند و فریاد صلح و وعده صلح را در گوش جوانان بهائی سر میدهند در حالی که در چند قدمی آنها کودکان و غیر نظامیان را در خون و آتش میغلتانند و آنان فقط شعار های خود را تکرار میکنند امیدوارم جوانان حقیقت جوی کمی هم فکر کنند که آیا با این شعار های توخالی به صلح میتوان دست یافت؟
ای جوان حقیقت جوی بهائی
از تو می پرسم :آیا ویران ساختن یک گورستان بهائی 100 ساله ظلم تلقی میشود و باید آنرا روزها فریاد زد اما کشتار کودکان حرکتی در راستای تحقق صلح؟
از تو می پرسم :آیا آنان که در بیت العدل اسرائیلی آرام گرفته اند هیچ کدام از این جنایات را نمی بینند؟
از تو می پرسم: آیا آنان که به تو می گفتند سازمان ملل و دیگر سازمانهای به ظاهر بشر دوستانه حاصل امر بهائی هستند نمیبینند که این سازمانها هم حتی قادر نیستند یک قدم در راه صلح بردارند؟
آیا تو خود نمیبینی؟ آیا فکر نمیکنی؟ آیا در انتظار نشسته ای که بیانیه ای توخالی از بیت العدل اسرائیلی برای خوش کردن دل تو که بگویی نه تنها نیستم در اسرائیل کسانی مرا میبینند برایت منتشر کنند؟
تا کی باید به این دروغها و شعارهای سردمداران بهائیت دل خوش کنید؟سر خود را از زیر برف خارج کن چشمانت را باز کن و حقیقت را ببین .... ببین که بیت العدل نشینان چگونه سکوت پیشه کردند در قبال کشتار انسانها توسط دوستان و هم پیمانانشان...
عکسهای بالا را دیدی؟ دلت به درد نیامد؟ چگونه بیت العدل نشینان اسرائیلی چنین نمیشوند؟؟
خود را از سلطه آنان خارج کن...
پیام 31 اکتبر 2008 برابر با 10 آبان 87 صادره از سوی بیت العدل مستقر در حیفا ، حاوی مطالبی است که هر فرد آزاد اندیشی را که کمی از تاریخچه تشکیلات بهائیت طی 160 سال گذشته داشته باشد به خنده وا می دارد.
گویا بیت العدل نشینان هنوز در خواب خرگوشی بسر می برند و دوست دارند دروغهای آشکار خود را بعنوان حقیقت بهائیت بخورد جامعه ایرانی و بخصوص بهائیان ساده اندیش بدهند و با زیر پا گذاشتن واقعیت های ملموس که در گوشه گوشه تشکیلات بهائی بچشم می خورد،خود را الگوئی از صداقت و پاکی جلوه دهند .اما خوشبختانه مسیر باطلی که بیت العدل نشینان بعنوان سردمداران تشکیلات بهائی دارندمی پیمایندبقدری گویای واقعیت های باطل این فرقه است که راه گریزی بجز دروغ پراکنی پیدا نمی کنند.
با این مقدمه بسراغ پیام 31 اکتبر بیت العدل می رویم تا بار دیگر به اشتباهات مکرر و افشای دروغ های بزرگ آنان اشاره کنیم:
در این بیانیه آمده است:
"""......به هموطنان عزیز توضیح دهیدکه هرگونه دخالت سیاسی حزبی و یا جبهه گیری سیاسی در تمام سطوح محلی ،ملی و بین المللی اکیدأ و شدیدأ منع و نهی شده است......"""
حافظه تاریخی ملت ایران در قبل از انقلاب اسلامی هنوز بخاطر دارد که وجود صد ها عوامل بهائی در ارکان سیاسی،نظامی،اقتصادی،آموزشی وفرهنگی حکومت منحوس پهلوی بقدری گسترده و تمام عیاربود که صدای علمای آنزمان و از جمله حضرت امام خمینی (ره) در اوج مبارزات 15 خرداد 42 در مخالفت با گسترش و نفوذ بهائیت در منابر طنین انداز گردید( رجوع شود به وبلاگ امام خمینی و بهائیت)!!. زیاد دور نمی رویم در همین دوران اخیر مگر بیت العدل نشینان به جامعه بهائی ایران توصیه بر رای دادن و شرکت در انتخابات سیاسی شورای اسلامی ننمودند؟،چیزی که در انتخابات گذشته سابقه نداشت. آیا دیدار و رایزنی نمایندگان منتسب به محافل بهائی شهر های ایران با کاندیداهای مجلس شورای اسلامی جهت پشتیبانی از تشکیلات بهائی چیزی جز انگیزه های سیاسی بوده است ؟
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟!!!
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است:
""""....مفهوم حکومت در دیانت در مقام نهادی برای تامین رفاه و ترقی بشری و اصل اطاعت از آن و تبعیت از قوانین مدنی از جمله ویژگی های بارز آئین بهائی است......"""""
می بینیم که توصیه های قبلی و مکرر بیت العدل خلاف این موضوع را نشان می دهد. بر اساس قوانین مدنی جمهوری اسلامی تبلیغ بهائیت در ایران بهر شکل آن بلحاظ قانونی جرم و خلاف محسوب می شود و اگر بنابراطاعت و تبعیت آنگونه که در عبارت فوق آمده است چرا بیت العدل صریح و واضح دستور بر عدم تبلیغ به جامعه بهائی نمی دهد تا بهائیان جرم و خلافی نداشته باشند؟ اما بالعکس تشکیلات بهائیت بر انجام تبلیغ بصورت جمعی یا فردی در ایران تاکید و اصرار دارد.آیا اطاعت در جامعه بهائی جور دیگری تعریف می شود؟!!! .شاید منظور از حکومت ،حکومت اسرائیل است که مورد قبول بیت العدل نشینان است که تمام قوانین آن را از جمله "عدم تبلیغ در خاک اسرائیل" را مو بمو و لعل به لعل اجرا میکنند ولی از نظر آنان زیر پا گذاشتن قوانین جمهوری اسلامی ایران اشکال ندارد تا آنجا که حتی دانش آموزان مسلمان دوره ابتدائی و مراکز آموزشی هم از دست تبلیغات ظاهر فریب بهائیت آسوده نیستند.
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟
اما در قسمت دیگری از بیانیه بیت العدل آورده شده است:
"""...عده ای از روی بیخبری و یا به منظور پشبرد مقاصد خود ، وجود مراکز جهانی بهائی در کشور اسرائیل را امری سیاسی و نوعی وابستگی به نهضت صهیونیسم به شمار می آورند........."""
اتفاقا بایستی گفت که در عین آگاهی و بر اساس دلایل فراوانی که در اسناد تشکیلات بهائیت وجود دارد حیات و ممات این تشکیلات در دست دولت اسرائیل است. این باورکه جدائی و تباینی بین بهائیت و صهیونیزم وجود ندارد را با عبارت همسر شوقی آفندی یعنی روحیه ماکسول که دیدگاه این تشکیلات در مورد اسرائیل است دنبال میکنیم. او می گوید:
""من ترجیح می دهم جوانترین ادیان (بهائیت)از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل)نشو و نما نمایدو در حقیقت باید گفت آینده ما (بهائیت و اسرائیل)چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است ""(۱)
آیا این حلقه های زنجیر بهم پیوسته می توانند اهداف جداگانه ای داشته باشد ؟!!
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟!!!
بیانیه بیت العدل می افزاید:
""""......جای تاسف است که اهل افترا بهائبان را مخالف و حتی دشمن اسلام می شمرد...""
واقعیت اینست که در صدها آثار باقیمانده از رهبران بهائی از جمله بها الله و عبدالبها وشوقی آفندی بقدری به امامان ،رهبران دینی و مذهبی توهین گردیده که هر فرد مسلمان و شیعه ای از شنیدن آن باید خون گریه کند . به عبارات ذیل که نشانه بغض وکینه رهبران بهائی نسبت به وجود مقدس حضرت ولی عصر علیه السلام است توجه فرمائیدتا بدانید تبلیغ فرقه بهائی آخرش به کجا منجر می گردد.عبدالبها میگوید:
....ای بنده حقّ جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و وليّ ظالمی غدّار مهديی خواهند که با سهم و سنان و شمشيری برّان سيلی از خون بيچارگان جاری و ساری نمايد و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرمايد و بروجی از سرها بيارايد ملک الموت باشد و آفت جانها گردد خونريز شود فتنهانگيز گردد بنيان انسان براندازد و مدن و قری بر باد دهد اطفال يتيم کند و زنان بيوه نمايد اين را شروط حقيّت دانند و منتظر چنين موعودند ......"(۲)
آیا بیت العدل فراموش کرده است ؟!!
در بخش پایانی بیانیه سخن از فشار های اقتصادی و اجتماعی از جمله محرومبت جوانان از تحصیلات سخن گفته است.جالب اینجاست که اخیرا بیت العدل در پاسخ به سوالات جوانان بهائی در مورد خروج از ایران جهت ادامه تحصیل بر عدم خروج آنان از ایران تاکید نموده است. واقعا اگر محرومیت از تحصیل جوانان بهائی مهم است پس چرا اجازه خروج آنان را به سایر کشورها نمی دهند تا رفع این محرومبت که برای آن اینهمه جاروجنجال راه انداخته اند، شود؟ نهایت سادگی جوانان بیچاره بهائی که حتی برای ادامه تحصیل آنان نیز باید منتظر مجوز بیت العدل شوند.بدون شک وحشت بیت العدل از اینست که با مهاجرت گسترده جوانان بهائی به خارج از کشور و عدم بازگشت آنان به ایران نیروی جوان بهائیت در ایران به تحلیل رفته و اهداف تشکیلات بهائیت در آینده و در جامعه ایران بدلیل نبود نیروی جوان با شکست مواجه گردد.
راستی تشکیلات بهائیت چگونه دم از ایران و ایرانیت می زند در حالیکه در اوج مبارزات ضداستبدادی و ضد استعماری مردم ایران علیه حکومت ظالم و فاسد پهلوی مهر سکوت کامل بر لب زده و نه تنها کوچکترین گامی در همراهی مردم ایران بر نداشتند بلکه با ارتباط ننگین حود با حکومت پهلوی تا آنجا توانستند در مقابله با انقلاب مردمی ایران با حکومت پهلوی همکاری کردند. این تشکیلات استعماری با همین بهانه عدم دخالت در سیاست مانع از مشارکت جوانان پر شور بهائی در مبارزات مردم ایران می شد و در حالیکه مردم ایران جشن پیروزی را شادمانه در کوی و برزن برگزار میکردند ، بهائیان مایوس و دل مرده در کنج حانه های خود خزیده بودند.
در طی این سی سال که از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گذشته و در تمام این لحظات و مراحل حساس تاریخ این این انقلاب هیچ گونه همدردی و وطن پرستی از سوی بهائیت ایران مشاهده نشد و حتی این تشکیلات عنکبوتی در مقابل دفاع مقدس مردم ایران در مقابل متجاوزین مهر سکوت بر لب زده بود.
آنچه برای تشکیلات بیت العدل مهم است اینست که با تشویق بهائیان به تبلیغ مرام بهائیت در وحدت ملی و دینی ایرانیان خدشه وارد سازند و آنگاه راه را برای ابرقدرتهای سلطه طلب هموار سازند.زهی خیال باطل.......
در شهریور سال 45 شاپور راسخ ( از عناصر سرشناس بهائیت و معاون سازمان برنامه و بودجه در عصر هویدا ) طی مقاله ای که در مجله راهنمای کتاب نوشت، به تبلیغ ضمنی بهائیت پرداخت و نوشت : " اخیرا نیز دو جنبش مهم مذهبی ایرانی ، جهانگیر شده ... " است.
زنده یاد جلال آل احمد در نامه ای تند و کوبنده به مدیر مسوول نوشت :
" ... کلمه مسوول را که آن بالای مجله نوشته ای به رخت می کشم و به یادت می آورم که وقتی دارند مذهب رسمی مملکت را می کوبند و غالب مشاغل کلیدی در دست بهائی ها است ... از سرکار قبیح است که زیر بال این اباطیل را بگیرید و این بنده خدای " راسخ " که یک عمر جان کنده تا جامعه شناس شناخته شود این جوری خودش را لو می دهد. آخر این حضرت چطور جرات می کند در دنیایی که هنوز سوسیالیسم و کمونیسم را با آن کبکبه و دبدبه ( از روس و اروپای شرقی تا چین و ماچین ...) نمی توان مذهب جهانگیر دانست این مذهب سازی بسیار خصوصی و بسیار دربسته و بسیار قرتی ساز و زداینده اصالت های بومی را " مذهب جهانگیر " بنامند ؟ ".
کارنامه 3 ساله، جلال آل احمد، کتاب زمان، صص 212-213
پس از مرگ « عباس افندي » (عبدالبها) , « شوقي افندي رباني » راه باطل و گمراهي آفرين او را تداوم بخشيد و در تقويت و گسترش مذهب استعمار ساخته « بهائيت » از هيچ تلاش و فعاليتي دريغ نورزيد. 
عباس افندي به هنگام مرگ فرزند پسر نداشت تا او را به پيشوايي و رهبري بعد از خود بگمارد و به همين دليل براي رهبري بهائيت چاره اي ديگر انديشيد كه عبارت بود از بنيان نهادن سلسله « ولايت امرالله » !
بر اساس آنچه عباس افندي تحت عنوان « الواح وصايا » از خود باقي گذاشت , « ولي امر » ها بايد پي در پي و يكي پس از ديگري زمام رهبري و رياست بهائيت را به عهده بگيرند و هر كدام از آنها جانشين پس از خود را تعيين نمايد. اين « ولي امر » ها بايد هر كدام حافظ اصول و مباني و فروع بهائيت باشند و از طرف همه بهائيان جهان به طور كامل تبعيت و اطاعت شوند.
شوقي افندي رباني , نوه دختري عباس افندي , اولين ولي امرالله بود كه بر اساس الواح وصايا , رهبري بهائيت را به عهده گرفت تا پس از او سلسله اوليا امر در نسل و فرزندان او تداوم يابد.
پس از به قدرت رسيدن شوقي افندي عده اي به مخالفت پرداختند و از همين جا اختلافات در بهائيت به وجود آمد.
گروهي از مخالفان , الواح وصايا را معتبر ندانستند و از همين رو به رهبري و اطاعت شوقي افندي در نيامدند و « ميرزا احمد سهراب » را كه از نزديكان و خويشاوندان شوقي افندي بود به رهبري برگزيدند و خود را « سهرابي » ناميدند و با تشكيل « كاروان خاور و باختر » به فعاليت هاي باطل بهائي گري پرداختند.
گروهي ديگر از مخالفان , خود را از مهلكه كفر و الحاد بهائيت نجات دادند و به دامان پر مهر اسلام التجا جستند و از گذشته هاي سياه و عقايد و افكار باطلشان توبه نمودند. در ميان اين افراد , عبدالحسين آيتي (آوار) , ميرزاحسين نيكو , و فضل الله صبحي (كاتب وحي بهائيت ) از ديگران سرشناس تر بودند. اينان كه پس از بازگشت به اسلام مورد ناسزاگويي شوقي افندي واقع شدند , با نوشتن كتاب هايي چون كشف الحيل , فلسفه نيكو , و خاطرات صبحي به افشاي سوابق زشت و باطل شوقي افندي اقدام نمودند.
شوقي افندي بهائيت را به صورت يك تشكيلات حزبي , محافل منتخب محلي و ملي , شركتهاي تجارتي قوام بخشيد و در گسترش آن به شدت كوشيد. براساس نظام كنترل اجتماعي تثبيت شده در اين تشكيلات , هر كس كه بر خلاف نظر و تمايل شوقي افندي عمل مي كرد ابتدا از تشكيلات تحت عنوان « طرد اداري » اخراج مي شد و سپس از جامعه تحت عنوان « طرد روحاني » رانده و منفور مي گرديد و بدينوسيله مجازات مي شد.
در دوران حيات شوقي افندي و پس از تشكيل حكومت اسرائيل توسط انگليس , فرقه بهائيت به دليل سرسختي و عداوت عليه اسلام و قرآن مورد توجه و نظر خاص اسرائيل قرار گرفت و اموال آنان تحت حمايت درآمد و از ماليات معاف گرديد. شوقي افندي هم به سرسپردگي و خدمات خالصانه براي اسرائيل همت گماشت و هم او بود كه براي اولين بار نام « ارض اقدس » و « مشرق الاذكار » را براي بزرگداشت اسرائيل استفاده نمود و اين كشور غاصب را مركز اصلي بهائيت قرار داد و با يهوديان و صهيونيست ها در اوج احترام و بزرگداشت مواجهه نمود و اين در حالي بود كه بر اساس تعاليم ساخته دست استعمار , بهائيان مال و جان و ناموس مسلمانان را مباح اعلام مي نمودند و به شكنجه و سپس شهادت آنان مي پرداختند! (1 )
سرانجام « شوقي افندي « در سال 1336 هجري شمسي در لندن در گذشت و همانجا مدفون گرديد.
بر خلاف پيش بيني و پيشگويي « عباس افندي » كه قرار بود رهبري بهائيت تحت عنوان ولايت امرالله در سلسله نسل شوقي افندي تداوم يابد , او عقيم بود و فرزندي از خود باقي نگذاشت .
شوقي افندي با توجه به وجود اين مشكل , قبل از مرگ خود براي تداوم بهائيت به تشكيل « بيت العدل اعظم الهي » ! فرمان داد. بر اساس الواح وصاياي عباس افندي بايد پس از آن كه شوقي افندي رباني به عنوان اولين « ولي امر الله » , قبل از مرگ خود « ولي امرالله ثاني » را تعيين نمود , از ميان رجال بهائي هشت نفر انتخاب شوند و به رياست ولي امرالله ثاني و با تشكيل بيت العدل اعظم به اداره و رشد و گسترش بهائيت بپردازند.
با وجود اين پيش بيني ها و تعيين وظايف , پس از مرگ شوقي افندي رباني چند دستگي و تشتت و نزاع در ميان عناصر اصلي بهائيت شدت گرفت و بر سر جانشيني و رهبري اين مذهب و حزب استعماري به اختلاف و كشمكش روي آورد كه در اثر آن , سه گروه انشعابي در بهائيت به وجود آمد :
1 ـ گروهي از بهائيان , زن آمريكايي شوق افندي رباني را به نام « روحيه ماكسول » به رهبري خود انتخاب كردند.
روحيه ماكسول با اين كه به خوبي مي دانست همسرش شوقي افندي در سال 1308 هجري شمسي « ايادي امرالله » را تعيين نموده و در سال 1330 هجري شمسي دستور بنيان نهادن « بيت العدل اعظم » را صادر كرده و جانشيني به نام « ميسن ريمي » براي خود انتخاب نموده است , پس از مرگ شوهرش همه انتصابات و انتخابات را ملغي اعلام كرد و خود به تصاحب قدرت پرداخت . (2 )
روحيه ماكسول و طرفدارانش در لندن كنفرانسي از عناصر اصلي بهائي تشكيل دادند و نه نفر از اعضاي مجلس بيت العدل را انتخاب كردند و پس از آن به برپايي اين مجلس در « حيفا » (فلسطين اشغالي ) اقدام كردند. اين بيت العدل هم اينك نيز داير است و هر چند سال يك بار انتخابات مجدد برگزار مي گردد و از اين طريق بر پيروان اين شاخه از بهائيت در جهان رهبري و حكمراني مي نمايد.
پيروان روحيه ماكسول درباره او اين چنين اعلام نظر مي كنند :
« او پنجمين پيشواي بهائيت و اداره كننده فرقه بهائي در جهان است . » (3 )
2 ـ گروه ديگري از بهائيان , به مخالفت با رهبري روحيه ماكسول پرداخته و بيت العدل حيفا را ساختگي و فاقد اعتبار اعلام كردند. به اعتقاد آنان جانشين و رهبر اصلي بهائيت « چارلز ميسن ريمي » مي باشد و
هم او « ولي امرالله ثاني » است كه توسط شوقي افندي رباني تعيين شده است , چنانكه شوقي افندي پيش از مرگ علاوه بر انتخاب او , ايادي امرالله را نيز تعيين نموده و دستور تشكيل بيت العدل اعظم را نيز صادر كرده است .
« چارلز ميسن ريمي » فرزند يكي از روحانيون كليساي اسقفي مي باشد كه در سال 1253 هـ . ش در يكي از شهرهاي كنار رودخانه « مي سي سي پي » پاي به عرصه وجود مي نهد و با تعليمات كليساي اسقفي پرورش مي يابد. او با شوقي افندي رباني سابقه طولاني داشته است و از جانب او به حيفا برده مي شود و به عنوان نماينده وي در جلساتي كه خود حضور نداشته است , شركت مي كند.
پيروان چارلز ميسن ريمي او را جانشين شوقي افندي و پنجمين پيشواي بهائيت مي دانند. و او را « ولي امرالله ثاني » ! و « عزيزالله » ! مي نامند.
مخالفان ميسن ريمي مي گويند او آمريكايي است و فارسي و عربي نمي داند و نمي تواند به تفسير و تبيين الواح عربي و فارسي بپردازد! حملات ميسن ريمي عليه ايادي امرالله كه بر خلاف تصميماتش عمل نموده و به رهبري اش خرده مي گيرند , موجب طرد او از جانب ايادي امرالله شده است . (4 )
3 ـ گروه ديگري نيز از بهائيت انشعاب اختيار كردند كه به « سمائي » معروف مي باشند و به همراه گروه دوم معروف به « ريمي » ها ـ كه به آن اشارت رفت ـ در كشورهاي هند , پاكستان , اندونزي , ايران و آمريكا پيروان و طرفداراني را گرد آورده اند.
شيوه شكل گيري « سمائي ها » به اين صورت بود كه جواني از خراسان در كشور اندونزي بپاخاست و اعلام نمود كه « موعود كتاب اقدس بهائيت » و صاحب « دين و آيين جديد » مي باشد! نام اين شخص « جمشيد معاني » ملقب به « سماالله » است كه همچون ساير بهائيان كه « كتاب بيان » سيدعلي محمد باب و « كتاب اقدس » ميرزا حسينعلي نوري (بهاالله ) را مستند ادعاهاي خود مي دانند و بر اصول و مباني و فروع و تعاليم استعمار ساخته آن استناد مي جويند , خود را موعود الواح و تعاليم كتاب اقدس بهائيت يعني « من يظهره الله جديد » ! ناميد.
هم اكنون اين سه گروه و شعبه ياد شده از بهائيت , در حال فعاليتهاي مخرب استعماري عليه اسلام مي باشند و با شبكه هاي وسيعي كه زير نظر « ايادي امرالله » قرار دارند , كار تبليغ و ترويج آموزه هاي كفرآميز و استعمار ساخته بهائيت را در سراسر جهان سامان دهي مي كنند.
امروز , « بيت العدل » مركزيت اين فرقه را به عهده دارد , و « ايادي امرالله » نقش حفاظت و تبليغ و ساير وظايف مربوط به رشد و گسترش اين مذهب استعمار ساخته را ايفا مي نمايند.
براي تشكيل « بيت العدل » به عنوان « مركزيت بهائيت » , شوقي افندي هشت سال پيش از مرگش ابتدا به تاسيس يك « هيئت بين المللي بهائي » با اهداف زير اهتمام ورزيد :
الف ـ با اولياي حكومت اسرائيل رابطه برقرار نمايد!
ب ـ او را در ايفاي وظايف مربوط به ساختمان فوقاني مقام اعلي كمك كند.
ج ـ با اولياي كشوري در باب مسائل مربوط به احوال شخصي وارد مذاكره شود.
اين هيئت پس از تغيير و تحولاتي مي بايد به شكل بيت عدل عمومي در آمده اعضاي آن از طريق انتخابات معين شوند . (5 )
اعضاي انتخاب شده هيئت بين المللي بهائي كه به نام « بيت العدل اعظم الهي » ! و در نقش « مركزيت سياسي بهائيت » فعاليت آغاز كرد , نه نفر بودند.
براي بنيان نهادن « ايادي امرالله » نيز شوقي افندي رباني قبل از مرگش اقدام نمود و با گزينش او , بيست و هفت نفر براي انجام مسئوليت حفاظت و ترويج بهائيت انتخاب شدند. تعداد 9 نفر از اين افراد « ايراني » و بقيه « خارجي » مي باشند!
گروههاي سه گانه ياد شده بهائيت , با وجود اختلافات فرقه اي با يكديگر , در اصول و مباني و تعاليم بهائيت و اهداف و ماموريت هاي سياسي و استعماري و سرسپردگي براي كشورهاي غربي همچون انگليس و آمريكا , « مشترك » و « متحد » عمل مي نمايند! و از همين جا به وضوح مشخص مي شود كه اين انشعاب ها و تعدد فرقه هاي بهائيت , به دست استعمار صورت مي گيرد و به نفع آنان تمام مي شود. اين انشعاب ها به عنوان ضرورتهايي چون ايجاد « تنوع » و « نوگرايي » براي صيانت بهتر از اصول و مباني دين ساخته شده دست قدرتهاي سيطره جو و نيز تداوم حفاظت از منافع غرب و آمريكا و اسرائيل , لازم و حياتي مي گردد!
شوقي افندي قبل از مرگ خويش براي رفع مشكلات بهائيت , سلسله « ايادي امرالله » را بنيان نهاد و با گزينش او 27 نفر براي انجام مسئوليت حفاظت و ترويج بهائيت انتخاب شدند كه 9 نفر از اين افراد « ايراني » و بقيه « خارجي » مي باشند. « ايادي امرالله » تحت نظر « بيت العدل » كه مركزيت بهائيت محسوب مي شود و در « اسرائيل » قرار دارد , فعاليت مي نمايد!
گروههاي انشعابي بهائيت با وجود اختلافات فرقه اي با يكديگر , در اصول و مباني و تعاليم بهائيت و اهداف و ماموريت هاي سياسي و استعماري و سرسپردگي براي كشورهاي غربي همچون انگليس و آمريكا , « مشترك » و « متحد » عمل مي نمايند!
جمعي از عناصر اصلي و سرشناس بهائيت همچون عبدالحسين آيتي و ميرزا حسين نيكو و فضل الله صبحي , خود را از مهلكه فرقه ضاله بهائيت نجات دادند و به دامان پرمهر اسلام بازگشتند و با انتشار كتاب هاي ارزشمندي چون « كشف الحيل » و « فلسفه نيكو » و « خاطرات صبحي » به افشاي تعاليم باطل و سوابق زشت رهبران بهائيت اقدام نمودند.
پاورقي :
1 ـ بهائيت در ايران , دكتر زاهد زاهداني , مركز اسناد انقلاب اسلامي , ص 257
2 ـ انشعاب در بهائيت , اسماعيل رائين , موسسه تحقيقي رائين , ص 203
3 ـ همان منبع , ص 232
4 ـ بهائيت در ايران , ص 261 ـ 260
5 ـ همان منبع , ص 262
ممكن است گفته شود همسويي و همكاري بهائیان بر ضد اسلام و روحانيت، اقدامي شخصي و خودسرانه! بوده و ربطي به بهائيت و پيشوايان آن نداشته است. در اين صورت بايد گفت اين تصور، توهمي بيش نيست و بايد دانست كه به اصطلاح، " آب از سرچشمه گلآلود است"
لازم به ذکر است که به دلیل افشای ماهیت استعماری وضد اسلامی این فرقه توسط مراجع تقلید و علمای شیعه رهبران بهائیت همواره نسبت به روحانیت بی حرمتی و هتاکی می کردند و ترک تقلید را بعنوان یکی از اصول دوازده گانه مکتب خود قرار داده اند تا بتوانند ارتباط مردم با مراجع و علما را که باعث روشنگری در مورد آنها می شدند قطع نمایند.
نمونهها و شواهد اين امر بسيار است و در اين باره در ذيل فقط به چند نمونه اشاره شده است:
1
- حسينعلي بهاء (مؤسس بهائيت) در الواح و آثار خويش صراحتاً و به كرات به شيعيان توهين و حمله كرده و براي نمونه در كتاب اشراقات، از آنان با تعابيري چون "شيعه شنيعه" 1 و"پستترين حزب و امت"2 ياد كرده و علماي تشيع را (به دليل نپذيرفتن ادعاي باب و بهاء) با تعبير "فراعنه و جبابره"3 و پراكندگان "اوهام" در بين مردم4 مورد طعن و لعن قرار داده است.
از زبان او در كتاب "مائده آسماني" آمده است: "بگو اي مردم، اگر به نور ايمان فائز نميشويد، از ظلمت حزب شيعه خود را خارج نماييد لعمرالله اعمال [آنها] غيراعمال رسول و همچنين اقوال...". و نيز: به خدا قسم "حزب شيعه از مشركين از قلم اعلي در صحيفه حمرا مذكور" است!5
در مورد توهين به علماي اسلام و شيعه نيز سخن بهاء در كتاب "ايقان" درخور ذكر است كه با اشاره به مخالفت ملت ايران با باب (به رغم وجود به اصطلاح حجج و دلايل باهرات! بر حقانيت وي) گفته است: "حال ملاحظه نماييد كه چقدر ناس نسناساند و به غايت حق ناسپاس، كه چشم از جميع اينها [يعني دلايل حقانيت باب] پوشيدهاند و به عقب مرداري چند كه از بطنشان انفال مال مسلمانان ميآيد [مقصودش ظاهراً علماي اسلام است] ميدوند و با وجود اين چه نسبتهاي غيرلائقه كه به مطالع قدسيه [يعني باب و بهاء] ميدهند..." 6 "بگو اي گروه علما، آيا صداي قلم اعلاي مرا نميشنويد و اين خورشيد تابان از افق ابهي را نميبينيد؟ تا چه وقت بر بتهاي هواهاي خود معتكف ميباشيد؟ اوهام را رها كنيد و رو به خداي مولاي قديم خود [مقصود خود اوست!] بياوريد."7
2
- عباس افندي، فرزند بهاء، راجع به علماي ايران --- كه پيداست به علت تباهي نقشهها و دسائس خويش، سخت از دستشان كلافه بوده است ---- نوشته است: "اين قوم، خويشتن را علماي دين مبين و حامي شرع متين و جانشين سيدالمرسلين ميشمرند و چون ثعبان [افعي] بدكيش، بيگانه و خويش را نيش ميزنند و چون مار و عقارب، اباعد و اقارب [دوران و نزديكان] را ميگزند... چون گرگان خونخوار اغنام الهي را بدرند و دعواي شباني كنند و چون دزدان راه، قطع طريق و سد سبيل نمايند و قافله سالاري خواهند... چون... به فضائل [آنان]نگري، هريك اجهل از انعام و بهيم [جاهلتر از چهارپاياناند]... در مدارس چون بهائم [حيوانات] اسير خوردن و خوراكاند و چون سباع ضاريه [درندگان خونآشام] بيمبالات و بيباك"!8 وي در جاي ديگر به بهائيان بشارت داده است كه "منبعد، دستگاه اجتهاد و حكمراني علما و مرافعه در نزد مجتهدين و تمسك عوام به ايشان و صف جماعت و رياست روِساي دين، پيچيده خواهد شد."9 نيز به فضلالله صبحي گفته است: علماي معاصر ايران "عالم نيستند، زنديقاند..."!10
3
- شوقي افندي (جانشين عباس افندي) در سال 1320 شمسي (1941ق) لوحي با عنوان "قد ظهر يومالميعاد" نوشته است. در اين كتاب، وي از وقوع انقلابي در جهان ياد كرده كه معتقد است در پرتو مسلك بهائي به وقوع پيوسته و به سبب آن انقلاب، شوكت و عظمت اسلام و علماي شيعه منهدم شده است. وي در اين لوح كه عنوان زشت "عواقب نكبتبار شيعه اسلام" را بر پيشاني دارد، در هتاكي و بيحرمتي به روحاني و مجتهد، فقه و اصول، مسجد و جماعت، تكيه و روضه و روضهخوان، و وعظ و واعظ شيعه سنگ تمام گذارده است كه با پوزش از ملت شريف و مسلمان ايران، به ذكر گوشههايي از آن ميپردازيم:"انقلابي كه... از تسلط علماي مذهبي كه قرنها جوهر اسلام در آن كشور (يعني ايران) به شمار ميرفتند جلوگيري كرده و طبقهاي را (علما) كه دستگاه دولت و حيات ملت به طرح لايتجزي با آن آميخته شده بود، باطناً واژگون ساخت. اين انقلاب... در حقيقت اساس دولتي را كه بر پايه شعائر ديانتي تشكيل يافته بود متلاشي ساخت؛ همان دولتي كه تا آخرين نفس منتظر و مترصد ظهور امام غايب بود؛ آن امامي كه... بايستي بر تمام كره ارض حكومت نمايد."11 وي در ادامه نوشته است: "حصين اسلام، كه ظاهراً تسخيرناپذير به نظر ميآمد، اكنون از اساس تكان خورده... درهم ميريزد."12 همچنين افزود: "معممين مذهب اسلام، كه به فرموده حضرت بهاءالله سرهاي خود را با سبز و سفيد مزين نموده و مرتكب شدهاند آنچه روح امين را به نوحه درآورده، با كمال بيرحمي نابود شدند... عمامههاي گنبدآسا و وزين علماي ايران كه حضرت عبدالبهاء از روي كنايه گنبدهاي نيلگون و سفيد فرمودهاند، در حقيقت سرنگون گرديد. آن پرمدعاهاي متعصب و خائن و دني كه سرهاشان حامل آن عمامهها بود، به فرموده حضرت بهاءالله زمام ملت در قبضه اقتدار آنها بود و در "قول، فخر عالماند در عمل، ننگامم"... عربدههاي متعصبانه... و فتاواي آنها، كه با آن وقاحت صادر ميشد و در بعضي موارد شامل اعتراض به سلاطين بود، حال نسياًمنسيا گرديده... اين جماعت ناپاك البته ذلتي را كه به آن دچار شده مستحق بودهاند."13
پی نوشتها :
1- اشراقات، الواح مباركه حضر بهاء...، صص162- 161
2 - همان، ص 279
3 - همان، ص 266: <فراعنه و يا جبابره كه در الواح نازل شده و يا بشود، مقصود، ارباب عمائماند؛ يعني علمايي كه ناس را از شريعه الهي و فرات رحمت رحماني [بهائيت] منع نمودهاند...> نيز رك: همان، صص 132 و 222 - 221
4 - همان، صص 269 و 267
5 - مائده آسماني، جزء چهارم، صص 328 و 327؛ براي خصومت و مبارزه بهائيت و پيشوايان آن با مسلمانان (اعم از شيعه و سني)، و فتواي عالم بزرگ مصر بر ضد اين فرقه رك: قاموس توقيع منيع مبارك، ص 438 به بعد؛ مائده آسماني، ج 4، صص 142 - 140؛ رحيق مختوم، ج 1، رديف سين، شين؛ سني و شيعه، ص 595
6- ايقان، چاپ مصر، 1318. ق / 1900.م، ص196
7- همان، ص 475
8- عبدالحميد اشراق خاوري، مائه آسماني، ج 5، ص 193
9- همان جا.
10- خاطرات صبحي، چاپ سيدهادي خسروشاهي، ص 152
11- لوح قد ظهر يومالميعاد، صص 141 و 142
12- همان، ص 142
13- همان، صص 144 - 143 و 149
|
سيد كاظم موسوي محقق و پژوهشگر تاريخ معاصر ايران در گفتگو با خبرنگار سياسي خبرگزاري فارس با بيان اين كه برخي سايتهاي خبري با انتشار اخباري مبني بر مبارزه رضا خان با بهائيت مباني اعتقادي مردم را به بازي گرفته و در راستاي خدمت به بهائيت گام برميدارند، گفت: اين گونه سايتها در واقع جعل تاريخ به نفع بهائيت كرده و در راستاي مظلوم نشان دادن اين فرقه انحرافي عمل ميكنند. |
در ارتباط با همین موضوع در سایت خبری تحلیلی فرهنگ انقلاب اسلامی چنین آمده است :
| لطف الله لطفی: مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است |
سرویس آئین و اندیشه : لطف الله لطفی گفت: رضاخان با حمایت بهائیت و همکاری آنها با انگلیسی ها روی کار آمد و درج اخباری درباره مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است. لطفالله لطفی محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر در گفتوگو با خبرگزاری فارس ضمن انتقاد از انتشار اخباری مبنی بر مبارزه رضاخان با بهائیت در برخی سایت های خبری گفت: رضاخان با حمایت بهائیت و همکاری آنها با انگلیسی ها روی کار آمد و درج اخباری درباره مبارزه رضاخان با بهائیت تحریف تاریخ و دروغ محض است. لطفی درباره تحرکات فرقه بهائیت در عصر پهلوی اظهار داشت: از مدتها پیش از وقوع کودتای انگلیسی 1299 بهائیت با سران آن (سید ضیاء و رضاخان) پیوند داشته است. این محقق تاریخ معاصر افزود: اسناد و مدارک تاریخی حاکی است که محفل بهائیت توسط عوامل خویش نظیر عینالملک (پدر هویدا) در کشف و معرفی رضاخان به استعمار بریتانیا برای انجام کودتای اسفند 1299 نقش فعال داشت (رجوع شود به اظهارات مرحوم آشتیانی زاده وکیل اسبق مجلس شورای ملی، در مجله تاریخ معاصر ایران، کتاب سوم، زمستان 1372) و رضاخان نیز در تعهداتش به انگلیسیها، وعدههایی درباره آزادی فعالیت این فرقه در ایران داده بود. لطفی با اشاره به این که در اواسط دوران رضا شاه افرادی چون میرزا اسحاق خان حقیقی، یوسف وحدت، عبداله خان متحده،جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (یهودیان بهائی شده) متنفذترین سران جامعه بهائی تهران بودند، گفت: در اوایل دوران رضا شاه نجف آباد از نظر کثرت و تراکم جمعیتی به ششمین منطقه بهائی نشین کشور تبدیل میشود تا جائی که در سال 1308شمسی خانم مارتا روت (بهائی، آمریکایی) به این شهر دعوت میشود؛ اسکو و میلان (آذربایجان) نیز از مناطقی بودند که در اواخر دوران قاجار تعداد قابل توجهی بهائی که از آن مناطق به عشق آباد مهاجرت کرده بودند، در زمان رضا شاه به ایران بازگشتند. این کارشناس تاریخ خاطرنشان کرد: در کتاب ظهورالحق جلد 9 اثر فاضل مازندرانی که از مبلغین سرشناس بهائیت است، نویسنده پس از قدردانی از رضاشاه در حمایت از جامعه بهائیان ایران، اعتقاد دارد که رضا شاه خودش بهائی است. لطفی در ادامه گفت: با رجوع به آثار شوقی افندی (قرن بدیع و توقیعات مبارکه) شاهد آن هستیم که بهائیان در ایران چگونه از حمایتهای رضا شاه برخوردار میشوند و پس از آن مبلغان بهائی به فعالیت گسترده و وسیع خود در ایران ادامه میدهند. این محقق و پژوهشگر تاریخ در پایان یادآور شد: قابل توجه است در مواردی مهم رهبران بهائیت در خارج از ایران از طریق محفل ملی بهائیان آمریکا با رضاشاه در ارتباط بودند (رجوع شود: کتاب قرن بدیع و توقیعات از شوقی افندی). بازگشت به صفحه اصلی نشریه |
All Rights Reserved
2008 ©
Efsha-Bahaism.Blogfa.Com
Best Resolution : 1024 X 768