|
|
دوستان
باب و بهاء، هر چه در زندگی (( عینی و خارجی)) خویش ، دچار حرمان و ذلت و خفت بودند و اثری از نویدهای نصر و پیروزی آنان بر دشمنان خویش به چشم نمی خورد ، در عالم (( حرف و ادعا )) ، و به ویژه (( لقب تراشیهای پوچ و خود ساخته ، در اوج افلاک می زیستند ! در واقع ، تلافی (( زمین)) را سر (( آسمان )) در آورده بودند !
ببینید که شوقی افندی ( پیشوای بهائیان ) در کتاب مشهور خود : قرن بدیع ،چگونه از زبان بهاء و عبدالبهاء، باب را (( القاب باران )) می کندو خود نیز با همین ادبیات از آنها سخن می گوید و فی المثل بهاء را (( جمال قدم جل اسمه الاعظم )) و عباس افندی را (( حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعنایاته الفداء)) می خواند :
حضرت باب در آثار مبارکه جمال قدم جل اسمه الاعظم به " جوهر الجواهر " و " بحر البحور " و " النقطه الاولی التی تدور حولها ارواح النبیین و المرسلین " و " فصل من النقطه علم ماکان و مایکون " توصیف گردیده و در رفعت و عظمت شان حضرتش این کلمه علیا از مخزن قلم اعلی نازل : "قدرش اعظم از کل انبیاء و امرش اعلی و ارفع از عرفان و ادراک کل اولیا است ".
حضرت عبدالبهاء روح الوجود لعنایانه الفداء، آن وجود مقدس را " صبح حقیقت " و " مبشر نیز اعظم الهی" که به ظهور مبارکش کور نبوت اتمام و کور تحقیق و اکمال آغاز گردیده است خوانده اند .
چنین نفس مقدس [ یعنی باب ] پیام خویش را اعلام و مأموریت خود را انجام فرمود . به قیام حضرتش ، ظلمات حال که ... ایران را احاطه نموده بود منقشع گردید و به طلوع شمس حقیقت که انوارش عالم وجود را به تمامه احاطه خواهد نمود بشارت داده شد. به ارتفاع ندای وعود کتب و صحف آسمانی ظاهر گردید و به اشراق آثارش منظور و مقصودنهائی از بعث مظاهر رحانی واضح و آشکار آمد . این ذات مقدس همان قائم موعود نزد اهل تشیع و مهدی منتظر نزد اهل سنت و جماعت و رجعت یوحنای معمدان نزد ملأ ابن و هوشیدر ماه مذکور در کتب پارسیان و ایلیای نبی موعود ملت یهود است که کل در انتظار ظهورش به سر می بردند .
در قیام مقدسش بشارت " و یظهر به آثار جمیع الانبیاء" تحقق یافت و بیان " علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب" واضح و لائح گردید. این مظهر فیوضات الهی و مشرق الطاف سبحانی ، امر خویش را ابلاغ فرمود و به کمال مظلومیت شهید گردید و در غایت جلال و عظمت [ !] به افق اعلی متعارج شد ....".
در کتاب مطالع الانوار ( تاریخ رسیم بهائیت ) ، از علی محمد باب با این القاب و عناوین یاد و ستایش شده است : باب الله ، نقطه اولی ، نقطه بیان ، طلعت اعلی ، حضرت اعلی ، ذکرالله الاعظم ، حضرت ذکر ، حضرت موعود مهدی ، حضرت قائم ، محبوب عالمیان ، و حضرت رب اعلی . در همان کتاب ، از حسینعلی بهاء نیز با القاب زیر یاد شده است : حضرت بهاء الله، حسین موعود ، جمال حسینی ، حضرت محبوب ، جمال مبارک ، حضرت مقصود ، من یظهره الله ، و جمال اقدس الهی ! عباس افندی با قید قسم می گوید : در نویدهای پیامبران پیشین ، مقصود (( از رب الجنود و مسیح موعود ))، باب و بهاء است .
غصن الله الاعظم ، مولی الوری ، مرکز میثاق ، سر الله الاعظم و ابن الله ، نیز القاب پرطمطراقی است که در کتب بهائیان ، برای عباس افندی خرج شده است .
در همین زمینه باید به ادعای (( الوهیت )) از سوی بهاء اشاره کرد که چنانکه می دانیم ، از جمله ایرادهای مهمی که مخالفان بهاء ( از بابیان ازلی گرفته تا شیعیان و دیگران ) به وی گرفته اند ، ادعای الوهیت از سوی او است که منشأ آ« هم برخی از سخنان و نیز احکام مقرره از سوی خود او می باشد که صراحتاً بوی ادعای خدایی ، بلکه خدا آفرینی ، می دهد . نظیر این سخن که در زندان عکا می نویسد: انه الا اله الا انا المسجون الفرید ( نیست خدایی جز من زندانی یکتا )!
نیز می گوید : ینادی المنادی بین الارض و السماء السجن لله المقتدر العزیز الفرید ( منادی بین زمین و آسمان ندا می کند که : زندان ، ویژه خدای توانای عزیز یکتا است ) . نیز : قد افتخر هواء السجن بما صعد الیه نفس الله لو کنتم من العارفین ( بین تحقیق افتخار می کند هوای زندان به سبب آنچه را که بالا رفت و به سوی آن نفس خدا ، اگر باشید شما از دانایان ). نیز : تفکر فی الدنیا و شأن اهلها ، ان الذی خلق العالم لنفسه قد حبس فی اخرب الدیار بما اکتسبت ایدی الظالمین ( در خصوص دنیا و حالات مردم آن بیندیش ، زیرا آن کس که جهان را برای خود خلق کرد ، در خراب ترین مکانها زندانی ستمگران است ). نیز: قل لایری فی هیکلی الا هیکل الله و لا فی جمالی الا جماله و لا فی کینونتی الا کینونته و لا فی ذاتی الا ذاته و لا فی حرکتی الا حرکته و لا فی سکوتی الا سکوته و لا فی قلمی الا قلمه العزیز المحمود ( بگو در هیکل و جمال و کینونیت و ذات و حرکت و سکون و قلم من ، جز هیکل و جمال و کینونیت و ذات و حرکت و سکون و قلم خداوند دیده نمی شود ).
همو در لوح که به مناسبت تولد خویش صادر کرده ( و در کتاب ایام تسعه تألیف عبدالحمید اشراق خاوری درج شده ) ادعا می کند که با تولد او ، کسی که هرگز نزاده و نمی زاید به دنیا آمد : فیا حبذا من هذا الفجر الذی فیه استوی جمال القدم علی عرش اسمه الا عظم العظیم و یه ولد من لم یلد و لم یولد [!] . ( اشاره به وصف مخصوص خداوند متعال در قرآن : قل هو الله احد ... لم یلد و لم یولد...)! نیز در همان کتاب ایام تسعه ( ص 25) می خوانیم که می گوید : هذا یوم یقول اللاهوت طوبی لک یا ناسوت بما جعلت موطنی قدم و مقر عرشه العظیم [ !] . همچنین در لوح خلیل قزوینی حاج محمد ابراهیم ، در پاسخ به سوال وی از معراج پیامبر اسلام ، می گوید : از خواب بیدار شوید که ذات قدم ( بخوانید : خدا ) ظاهر شدهخ و ارواح پیامبران گرد او به طواف مشغولند : قل یا قوم ، قوموا عن النوم . تاالله قد ظهر ذات القدم و تطوفن فی حوله ارواح النبیین و المرسلین ثم سدره المنتهی [ !] .
به مریدانش سفارش می کند که از خداوند ( یعنی بهاء) ، به حرمت گیسوانی که بر چهره اش افشان است در خواست حاجت کنند و بگویند : اللهم انی اسئلک بشعراتک التی یتحرک علی صفحات الوجه ! و بالاخره : خو را کسی می داند که جهان را آفریده ولی ( البته آن قدر مظلوم است که ) نمی گذارند یکی از مریدانش را ببیند : ان الذی خلق العالم لنفسه منعوه أن ینظر الی أحدمن احباثه !
البته به محنت و ذلتش در زندان عکا در چنگ مأموران سلطان عبدالمجید عثمانی ننگرید ، که مقام این آخدا ! یا میرزا خدا !به قدری والا و بالا است که به قول خود او در قصیده (( ورقائیه )) : همه خدایان از اثر فرمان من خدا شدند و همه پروردگاران از حکم من پروردگار گشتند :
کل الالوه من رشح أمری تألهت
و کل الربوب عن طفح حکمی تربت
بر بنیاد این ادعاهای شگفت : فرزند و جانشین بهاء: عباس افندی ، نیز تصریح می کند که : (( مقام مظاهر قبل )) یعنی پیامبران الهی و حضرت محمد (ص) ، (( نبوت کبری بود و مقام حضرت اعلی )) یعنی علی محمد باب (( الوهیت شهود شهودی و مقام جمال اقدس احدیت )) یعنی حسینعلی بهاء (( ذات هویت وجودی ...))! و ((... این ظهور اعظم ، نفس ظهور الله است ، نه به عنوان تجلی و مجلی...))! و با این کلام ، راه را بر بهائیان ( که برای توجیه کلمات بهاء ، به (( مظهریت )) و این گونه حرفها متمسک می شوند ) یکسره می بندد !
روشن است که وقتی رهبران فرقه ، تکلیف مریدان متعصب و اطرافیان چاپلوس ناگفته معلوم است : نبیل زرندی ، مورخ رسمی بهائیت و از اطرافیان مقربان بهاء، در شعر مشهور خود که راجع به تاریخ ولادت بهاء می گوید ، او را خالق جهان ! می نامد :
|
در اول عریبال زسال فرقان |
|
دوم سحر محرم اندر طهران |
|
از غیبت قدم به ملک امکان بگذاشت |
|
شاهی که بود خلق من فی الامکان |
زرندی ، همچنین ، در شرح ماجرای مرگ بهاء در 1309 ق ، از وی با عنوان (( سلطان اعلی )) ( که قرآن کریم ، به عنوان وصف ویژه خداوند متعال به کار می برد ) در مورد بهاء می نویسد :
یا سلطان الایجاد و ملیک المبدء و المعاد که ظهور و غیابت ، هر دو ، سبب آسایش قلوب عباد و عمار بلاد بوده و هست ، از حین استوایت به عرش اعلی و هیکل اعز امنع علی ابهی که فجر یوم ثانی از محرم الحرام 1233 هجری بود تا حین ارتقایت به ممالک بقا و عوالم اخری ...
این دیدگاه و ادبیات شرک آمیز در میان اتباع بهاء و عبدالبهاء، اختصاص به شخص نبیل زرندی نداشته بلکه دیگر اعضای فرقه نیز با وی در این عرصه کورس گذاشته اند ! آقا بزرگ نیشابوری ( بدیع ) همان کسی است که بهاء او را مأمور بردن مکتوب مفصل او ( مرسوم به لوح سلطان ) از عکا به تهران نزد ناصر الدین شاه کرد ( و او نیز پس از رساندن نامه به شاه ، دستگیر و در زندان به قتل رسید ). منابع بهائی ( به نحو جانبدارانه ) شعری را به بدیع که به گفته منابع بهائی مورد (( نوازش و دلجویی )) عباس افندی قرار گرفته ، نسبت داده اند که در آن ، از بهاء به عنوان خدا و از عباس افندی به عنوان ابن الله و سر الله یاد می شود :
|
اقتدا می کنم به ابن الله |
|
ساجدم من برای سرالله |
|
نیست حقی به جز بهاء الله |
|
وحده لا اله الا الله |
روح الله ( فرزند میرزا علی محمد ورقای یزدی ، و برادر ولی الله خان و عزیز الله ورقا ) از افرادی است که همچون پدر و برادرانش مورد تأیید و تشویق شدید دستگاه رهبری بهائیت ( بهاء و عبدالبهاء) قرار داشت و به علت بستگی به این فرقه ،همراه پدرش ( میرزا ورقا ) در زندان ناصر الدین شاه به قتل رسید و متون بهائی سرشار از تعریف و تمجید و مرثیه سرایی برای او و پدر اوست . اصولاً خانواده ورقا از میرزا علی محم ورقا گرفته تا ولی الله خان و عزیز الله خان و فرزند ولی الله ( دکتر علی محمد ورقا ) همگی در زمان خود از سران برجسته بهائیت ، و مورد تقرب خاص رهبران فرقه قرار داشته اند .
عزیز الله سلیمانی ( نویسنده و مبلغ سرشناس بهائی ) در کتاب مشهورش : مصابیح هدایت ، ضمن شرح مبسوطی که در تعریف از روح الله و خانواده او دارد ، (( به نحوی جانبدارانه )) ، داستان جالبی در نقل می کند که نشان می دهد روح الله ، قائل به الوهیت بهاء بوده است . سلیمانی به عنوان یکی (( از سرگذشتهای شنیدنی )) روح الله می نویسد : (( روزی او و برادر بزرگش ، عزیز الله ، در ارض مقصود [ اقامتگاه عباس افندی در عکای قلسطین ] با اطفال بازی می کردند . در این بین هر دو برادر از طرف حضرت ورقه علیا [ خواهر عباس افندی ] احضار و ... مشرف شدند ... خانم اذن جلوس داده و به عزیز الله فرمودند در ایران چه می کردید ؟ روح الله به جواب مبادرت نموده عرض کرد تبلیغ می کردیم . فرمودند وقتی که تبلیغ می کردیم چه می گفتید ؟ عرض کرد می گفتیم خدا ظاهر شده . خانم لب را به دندان گزیده گفتند : شما به مردم می گفتید خدا ظاهر شده ؟ عرض کرد ما به همه کس نمی گفتیم ؛ به اشخاصی می گفتیم که استعداد شنیدن این کلمه را داشته باشند . خانم فرمودند این قبیل اشخاص را چطور می شناختید ؟ عرض کرد به چشم اشخاص که نگاه می کردیم ملتفت می شدیم که می شود چنین حرفی زد یا نه . خانم خندیدند و فرمودند بیا به چشم من نگاه کن ببین می توانی این کلمه را به من بگویی ؟ روح الله برخاست و پیش آمده و دو زانو روبروی حضرت خانم نشست و مدتی به چشمانشان نگاه کرده و گفت : شما خودتان تصدیق دارید))!
نکته این است که این گونه القاب و تعابیر ، به نحو جانبدارانهای در متون معتبر بهائی نقل شده و مهر تأیید خورده است . بر این همه باید افزود که قبله بهائیان در هنگام نماز ، قبر بهاء در عکا است در هنگام تلاوت آیات و مناجات نیز ، هر چند روبه قبله بودند برا بهائیان الزامی نیست ، اما در (( قلب باید توجه به جمال قدم و اسم اعظم )) یعنی بهاء داشته باشند ، (( زیرا مناجات و راز و نیاز ما با اوست و شنونده ای جز او نیست و اجابت کننده ای غیر او نه ))!
به قول میرزا آقا خان کرمانی و احمد روحی در کتاب هشت بهشت : (( میرزای مزبور ، مردم را آن قدر خر خود دیده که به الوهیت هم قناعت نکرده ، خود را خدا آفرین ، بلکه بنده ای از بندگان خود را ، خدا آفرین می دارند ... خلاصه ، غریب تر از این خدا ، آن احمقانی هستند که این مزخرفات بی معنی را شنیده و تم در داده اند )).نقل کلام ناپلئون سوم ( امپراتور فرانسه ) در مورد ادعای الوهیت بهاء نیز – که شوقی بدان اشاره دارد – خالی از لطف نیست : شوقی در لوح قد ظهر یوم المیعاد می گوید : وقتی لوح بهاء به دست ناپلئون رسید گفت : (( اگر این شخص خدا است ، من دو خدا هستم ))!
این الفاظ و القاب ( شرک آمیز) زماین که با عریضه های خاضعانه و مسلتمسانه همین جناب بهاء به مثلاً کنت گوبینو ( برای نجات از زندان عثمانی ) مقایسه شود ، خوارک خوبی برای طنز پرداز چربدست فراهم خواهد ساخت . بالاخره وقتی که در (( زمین )) تحویلت نگرفتند ، مجبوری در عالم شعار و الفاظ ، برای خود شوکتی دست و پا کنی !
باب و بهاء ، البته منسوبان و یاران خویش را نیز از این خوران یغما ! بی بهره نمی گذراند . در این زمینه ، از اطلاق عنوان (( سر الله )) توسط بهاء به پسران عباس افندی ، و اطلاق عنوان (( ابن الله ))! از سوی شاعر بهائی ایضاً بر عباس افندی که بگذاریم ، به کسانی چون نوابه ، زن اول بهاء ( مادر همان عباس افندی ) می رسیم که بهاء ، وی را (( ام الکائنات ))! لقب داده بود . چنانکه همو ، زن دومش را (( مهد علیا )) ( نام مادر ناصر الدین شاه ) و دخترش را ( که خواهر عباس افندی باشد ) ورقه علیا می نامید.
در مورد بستگان و اطرافیان و مریدان باب و بهاء نیز به عنوان نمونه می توان از ملا صادق خراسان ( مرید مشهور باب ) یاد کرد که به لقب اسم الله اصداف نایل آمد ، و نیز ملا حسین بشرویه ای ( رهبر شورشیان بابی در قلعه شیخ طبرسی مازندان ) که عنوان زنجانی ( رهبر شورشیان زنجان ) به حجت ، یحیی داربی ( رهبر شورشیان نیریز)به وحید ، محمد علی بارفروشی به قدوس ، قره العین به طاهره ، شیخ علی ترشیی به حضرت عظیم ، و ... ، و البته غیر از این القاب و عناوین ، چیزی جز قتل و زندان یا فرار و دربدی نصیبشان نشد . نیز باید از میرزا آقا جان کاشی ( منشی و به اصطلاح (( کاتب وحی )) بهاء) یاد کرد که از سوی بهاء ، به لقب (( خادم الله )) و نیز (( عبد حاضر لدی العرش )) یعنی عرش بهاء! نایل شده بود. و البته اینان اگر به هر دلیل ، به رهبران بعدی فرقه کرنش نمی کردند ، نه تنها القاب و عناوی افتخاری خود را یکشبه ا دست می دادند ، بلکه مستحق هر گونه دشنام و احیاناً تهمت هم می شدند ، چنانکه جمال بروجردی ، مبلغ برجسته و مقرب بهائی در عصر حسینعلی بهاء ، که (( در قزوین و مازنداران ... ارادتمندان بسیار داشت )) و بهاء او را (( اسم الله الجمال )) می خواند ، زمانی که انحصار طلبی عبسا افندی در مقابل برادرش میرزا محمد علی نوری ( غصن اکبر ) را تاب نیاورد و به مخالفت برخاست ، از سوی عباس افندی به لقب (( پیر کفتار )) مفتخر شد ! و شوقی نیز از وی با عنوان (( پیر کفتار جمال تبهکار)) یاد کرد که به اهل شرور پیوست ! چنانکه عبدالحمید اشراق خاوری ( نویسنده و مبلغ برجسته بهائی ) نیز درباره او نوشت : (( جمال بروجردی شیخ الناقضین که پس از نقض ، به جیم رجیم و پیر کفتار معروف شد ))!
فضل الله صبحی ، منشی عباس افندی ، د رخاطرات خود شرح ماجرا را چنین می آورد :
داستانی برایتان بگویم : یکی از دانشمندان آق جمال بروجردی در زمان بها به این دین گروید چنان دلباخته شد که از همه چیز دست کشید و پایداری نمود تا آ«جا که فرزندش حاجی آقا منیر که در اصفهان می زیست و از پیشوایان دین مسلمانی بود چون دریافت که پدرش بهائی شده او را بی دین خواند و فرمان رهایی مادر خود را از پدر داد و به دست شوهر دیگر سپرد . آقا جمال به طهران آمد و در راه بهاء جانفشانی ها نمود تا آنجا که پاینام اسم الله الجال گرفت . پس از بهاء که یمان فرزندانش به ویژه غصن اعظم ( عبدالبهاء) و غصن اکبر تیرگی پدیدار شد ،بر آشفت و گفت : شگفتا ، ما مردم جهان را به دوستی و یگانگی می خوانیم ؛ چرا باید این د نفر که یکی پس از دیگری جانشین بهاء هستند با یکدیگر این گونه باشند و دو گانگی کنند ؟
برای این کامه روانه عکا شد تا دل دو برادر از تیرگی به پاکی رساند . چون به آنجا رسید این در و آن در زد ، سرانجام پیرو غصن اکبر شد و گفت : او درست می گوید دسته برابر با او بد شدند و عبدالبهاء به او پاینام پیر کفتار داد و او را شبی در خانه ای دست ای از بهائیان گرد هم بودند ، من هم بودم . یکی از بهائیان ساده که اسحق حقیقی نام داشت در میان سخن گفت :
پیر کفتار در چند سال پیش به کرمانشاه آمد. چون دوستان به فرمان عبدالبهاء او را راه ندادند. به ناچار در مسجد خانه گرفت . من دریافتم به آن مسجد رفتم و به نگهبان مسجد و دیگران که آنجا بودند گفتم : این مرد کیست که او را در اینجا راه داده اید ؟ گفتند : نمی شناسیم ولی آخوند و اهل دانش است . من گفتم : این از بیخ مسلمان نیست ، تا چه رسد که آنکه آخوند باشد ؛ این جود است . مردم بر سرش ریختند و کتک بسیاری زندند و نیمه جان از مسجد بیرونش کردند.
این را می گفت و می خندید و ما هم که می شنیدیم خوشمان می آمد و بر گوینده آفرین می گفتیم و از نادانی نمی خواستیم و نمی توانستیم بدانیم که این کار خوبی نبوده است . این گونه کارها بسیار کرده اند که برای نمونه از آنها را که خودم شنیدم گفتم . اگر بخواهم گزارش بسیاری از مردم را که به دست آنها نابود شدند بگویم ، به دفتری جداگانه نیاز می افتد.
سید مهدی دهجی یزدی ، از مبلغان فعال و صاحب نام فرقه در عصر بهاء ، نیز فرجامی بهتر از جمال بروجردی نداشت . دهجی ، به نوشته اشراق خاوی : زمان بهاء (( به اسم الله المهدی معروف بود )). پس از مرگ بهاء با عباس افندی در افتاد و (( چند رساله در رد )) وی نگاشت . عباس افندی هم ساکت ننشست و در لوحی خطاب به ایادی امر خویش در ایران نوشت : (( هذیان سید مهدی دهجی حکم طنین ذباب [ وزوز مگسان ] دارد ، بل اضعف من ذلک ؛ ابداً مورد اعتنا نیست ... این گونه اشخاص حکم اضغاث احلام دارند )) !
همچنین ، باید از ابراهیم جرج خیر الله یاد کرد که منابع بهائی ، از وی به عنوان نخستین منادی و مبلغ بهائیت در زمان بهاء در امریکا یاد می کنند. وی نیز پس از مرگ بهاء، از عملکرد عباس افندی انتقال کرد و مدعی شد که عباس (( امر بهائی را بر خلاف مقصد حقیقی و منظور واقعی آن معرفی نمود و پرده بر حقایق امور کشیده است )) و بر اثر همین انقادات ، مورد طعن و لعن عباس افندی و جانشینش ( شوقی افندی ) قرار گرفت . چندانکه شوقی او را (( ابراهیم زنیم ، آن عنصر مغرور و لئیم )) می خواند و محمو زرقانی ( نویسنده و مبلغ شاخص بهائی ، و منشی عباس افندی در سفر غرب ) نیز وی را (( خیرالله بی خیر ))! می نامد !
هنیئاً لارباب النعیم نعیمهم ...!
صدها روایت در کتب شیعه ( و نیز اهل سنت) وجود دارد که از قیام جهانی ، پیروز و عدالت گستر فرزند برومند امام حسن عسکری (ع) در آخر الزمان حکایت می کند و شمار این روایات نیز – که ذهنیت شیعیان و جمعی چشمگیر از اهل سنت درباره مهدی ( عج) را می سازد – به حدی زیاد است که موضوع را ( برای محققان منصف و حقیقت پژوه ) کاملاً قطعی و یقینی می سازد ( به اصطلاح، در حد (( تواتر)) یعنی (( یقین آور)) است ).
به رغم این حقیقت آشکار و باور دیرین اسلامی – شیعی ، در سال 1260 ق یک جوان 25 ساله شیرازی موسوم به علی محمد باب در جنوب ایران برخاسته و در فرایند ادعاهای نوبه نو ( از بابیت تا ربوبیت) مدعی (( قائمیت )) گردید که از هر حیث، در آینه این باور عمومی ( که تمامت شیعه و بخشی در خور ملاحظه از اهل سنت بدان پایبند بودند) (( نا مأنوس و غریب )) می نمود.
به تعبیری روشن تر : این جوان شیرازی، اولاً مشخصات شناسنامه ای اش ( نام و لقب ، نام پدر ، نام مادر ، نام جد ، شجره نامه تاریخی ، محل تولد ، سال تولد و ...) به هیچ روی با مشخصات موعود هزار ساله شیعیان ( و گروهی بزرگ از اهل سنت ) انطباق نداشت . ثانیاً در عمل نیز ، پیش از آنکه اساساً فرصت درگیری با قدرتهای جائر جهان ( در خارج از ایران ) را دریابد و اصلاً نامش به گوش بسیاری از آنان برسد ( چه رسد به سرنگونی آنان !) دستگیر گردید و پس از سالها زندان مداوم ، به جوخه اعدام سپرده شد و یارانش نیز سرکوب و قتل عام شدند ، و آب هم از آب تکان نخورد ...! به ویژه این دومی ، یعنی فرجام تلخ و ترحم انگیز علی محمد باب ، کاملاً در تضاد بوده و هست با ذهنیت جمیع پیروان ادیان آسمانی – اعم از اسلام و ادیان ابراهیمی پیش از آن – که به مهدی ، به مثابه (( نجاتبخش پیروز جهان از ظلم و جور)) می نگرند که با در هم کوبیدن بساط ستمگران ، جهان را یکسره قلمرو حاکمیت صالحان خواهد ساخت ، نه عنصر مفلوکی که غالب قدرتهای عصر وی نفهمند که او کی آمده و کی رفته است ؟! و کارهایی را که ( به عنوان اقدامات مهدی ((عج)) ) در احادیث اسلامی وعده داده شده ، به علت مساعد نبودن شرایط و ترس از مخالفان ، ترک کند ! و اساساً در همان گامهای نخست ظهور ، زیر دست و پای ظالمان له گردد! و نه تنها او ، بلکه جانشینان پر ادعایش نیز ، هیچ یک موفق یه درمان آلام تاریخ بشر ( فقر ، جهل ، ستم ، استثمار و ...) نگردند و چنانکه قبلاً اشاره داشتیم ، با وجود گذشت بیش از 160 سال از ظهور باب ، طبق آمار رسمی برنامه جهانی غذا : جهان یک میلیارد گرسنه دارد ! و این قرآن کریم است که همنوا با (( زبور)) حضرت داود (ع) و دیگر کتب آسمانی ، فریاد بر می دارد:
حتی منابع مهم بهائی نظیر کتاب نظر اجمالی در دیانت بهائی ، نوشته یکی از سران بهائیت به نام احمد یزدانی ، معترفند که : (( در کتب بسیاری از اخبار و احادیث از قبیل اصول کافی و بحار الانوار و اربعین و عوالم و غیرها از طریق شیعه و سنی ظهور مهدی یا قائم موعود و صاحب الامر و ظهور حسینی یا نزول عیسی یا قیوم بعد از قائم و پرشدن زمین از عدل و داد ، و رفع ظلم و جور و سایر مشخصات و کیفیات ظهور را تصریحاً و تلویحاً بشارت داده اند ...)).
به قول یکی از پژوهشگران : طبق آیات فوق و انبوه روایاتی که در تأیید و تفسیر آنها وارد شده ، (( قرار نیست " مهدی" هم که می آید ( مثل انبیا و اولیای پیشین)دوران ظهور و قیامش را در تبعید و زندان به سر برد و دست آخر هم به شهادت برسد و خم به ابروی ستمگران نیاید و باز بشریت چشم به آسمان دوزد و زار بنالد که خدایا ! منجی کی از راه می رسد ؟ نه ! او " قائم منصور"ی است که آیه فتح و ظفر بر پیشانی وی و یارانش نوشته شده است و ظهور او ناقوس مرگ ستم و ستم کاران را در سراسر جهان به صدا در می آورد )). حال اگر وضعیت (( شخص میرزا علی محمد باب را با همین یک خصوصیت مهدی ، و اصل اساسی در مهدویت)) یعنی نابودی ظلم و استقرار عدالت در سراسر جهان به دست مهدی ، (( محک )) بزنیم ، همه چیز روشن می شود : (( میرزا علی محمد باب ( به گواه خود منابع بابی و بهائی ) در همان آغاز به اصطلاح ظهور خود ، توسط حاکم شیراز دستگیر شد و سیلی خورد و مجبور شد بر فراز منبر شیراز)) مدعیات خود را تکذیب کند [ و نیز نزدیکانش از ترس شخص حاکم ، نوشتجات زیادی از او را نابود کردند ]. (( سپس در خانه خود حبس نظر شد و آنگاه قاچاقی از شیراز گریخت و چندی در اصفهان مخفیانه از سفره لطف و احسان حاکم اصفهان بهره مند گردید. با مرگ حاکم اصفهان ، درباره روزگار به وی اخم کرد و تحت الحفظ مأموران دولتی ، به زندان ماکو و سپس چهریق ( و هر دو در گوشه ای دور افتاده از شمال ایران ) انتقال یافت و تا آخر عمر کوتاه خود در حبس ماند و سرانجام نیز پس از شش سال تبعید و دربدری و زندان ، به جوخه اعدام سپرده شد )) و بیفزاییم که : جسد گلوله خورده اش ، از ترس مخالفان ، 40 سال در نقاط مختلف ایران مخفی بود و نهایتاً نیز ، جسد وی را ( البته اگر جسدی باقی مانده بود !) برای دفن ، مخفیانه از ایران خارج ساخته و به حیفای فلسطین بردند ...! و (( کعبه )) اش ( که طبق فرمان او : همان خانه وی در شیراز بود ) با اقدام مخالفان اساساً ویران شد و در خیابان افتاد !
بهائيت در ادعا؛ بهائيت در عمل
منتقدان بهائيت معتقدند كه ميان (( ادعا )) و (( عمل )) رهبران اين فرقه فرسنگها فاصله وجود دارد، چندان كه مي توان از دو نوع بهائيت سخن گفت: بهائيت در حرف و ادعا ، و بهائيت در رفتار و عمل. متأسفانه بررسي گفتار و رفتار سران اين فرقه نيز دقيقاً نظر منتقدان را تأييد مي كند . ذيلاً به یک مورد از تناقض آشكار میان ادعا و عمل رهبران بهائيت اشاره مي كنيم .
در ادعا : (( تساوي ))، و در عمل : (( تبعيض))!
سران و رهبران بهائي در آثار و اظهارات خويش همواره از (( مساوات كامله )) ميان زن و مرد ، و (( وحدت حقوق)) رجال و نساء، دم مي زنند و حتي اين مطلب را يكي از شعارهاي عمده خود در سطح جهان قرار داده اند.
احمد يزداني ( نويسنده و مبلغ طراز اول بهائيت) كتاب كم حجم اما مشهوري با نام نظر اجمالي در ديانت بهائي دارد كه مطالب آن در كلاسهاي بهائي تدريس مي شود. يزداني در اين كتاب ، به عنوان يكي از (( مبادي و تعاليم روحاني و اجتماعي)) آيين بهائي ، از (( تساوي حقوق رجال و نساء)) سخن مي گويد و در اين زمينه ، به نطق عباس افندي در آمريكا اشاره مي كند كه در آن مي گويد: (( حضرت بهاء الله اعلان وحدت حقوق رجال و نساء فرمود...)) . نيز از عباس افندي نقل مي كند كه گفته است : (( ممكن نيست سعادت عالم انساني كامل گردد مگر به مساوات كامله زنان و مردان )).
جمله اخير، بخشي از نطق عباس افندي است كه هنگام اقامت در امريكا در سال1911، در فيلادلفيا ايراد كرده و در آن ، از 9 اصل سخن گفته كه به ادعای او ، اساس تعاليم بهاء ( و اصول مكتب بهائيت ) را تشكيل مي دهند و هشتمين آنها ، (( وحدت رجال و نساء است ، زيرا ممكن نيست سعادت عالم انساني كامل گردد مگر به مساوات كامل زنان و مردان )).
شوقي افندي در لوح مشهور خود ( مورخ نوروز 111 بديع) مدعي وجود (( مساوات تام )) بين زنان و مردان در آيين بهائيت ، شده است .
اين ادعاها و اظهارات در حالي است كه احكام فقهي و مقررات حقوقي بهائيت ، جا به جا ، بر (( تبعيض و عدم تساوي )) بين زن و مرد استوار است . مثلاً طبق آنچه كه در كتاب اقدس نوشته بهاء آمده ، حج، بر مردان واجب است ، ولي اين تكليف از زنان برداشته شده است : قد حكم الله لمن استطاع منكم حج البيت دون النساء عفي الله منهن رحمه من عنده . همچنين سهم الارث زنان و مردان در اين مسلك ، يكسان نيست و مردان و زنان در ميان طبقات هفتگانه ارث، بدين گونه سهم متفاوت دارند: پدر ،5/5 سهم .مادر 5/4 سهم . برادر 5/3 سهم . خواهر،5/2 سهم . به ديگر تعبير : از مجموع 2520 سهم الارث، سهم پدر 420 ، سهم مادر 360 ، و سهم برادر 300 و سهم خواهر 240 مي شود.
حتي ارث برادر ابي با برادر امي – چنانكه ارث خواهر ابي و امي- با يكديگر تفاوت دارد و بردار و خواهر امي ، با وجود برادر و خواهر ابي وامي ، ارث نمي برند . نيز خانه مسكوني ميت و لباسهاي مخصوص وي ( چنانچه ميت درباره آنها وصيتي نكرده باشد) مخصوص فرزند ارشد ذكور وي خواهد بود.
اين عدم تساوي را در موارد متعدد ديگر نيز مي بينيم : زن حامله و نيززنان بچه شيرده ، از گرفتن روزه معافند و حكم افراد مسافر و مريض را دارند . سلام مرد و زن متفاوت است و همچنين( به نص كتاب اقدس) مرد مي تواند تا دو زن بگيرد (و طبعاً زن از چنين امكاني محروم است ) و خود بهاء در زندگي خويش سه زن گرفت كه آخرين آنها نيز پس از به اصطلاح تأسيس شريعت او بود.
مرد در هنگام ازدواج ، موظف به دادن مهريه به زن است در حالي كه زن چنين تكليفي ندارد، چنانكه نفقه زن ( و فرزندان ) نيز برگردن مرد است و زن چنين مسئوليتي ندارد. حتي پس از تصميم و طرح تقاضاي مرديا زن جدايي از همسر خويش ( كه موقتاً زن از همسرش جدا مي شود) ، در طول يكسال كه محفل بهائيت راجع به اين موضوع تحقيق و چاره جويي مي كند ، (( كليه نفقه و مخارج زن به عهده شوهر است )).
مهم تر از اين ، اعضاي بيت العدل اعظم فرقه ، بايد همگي مرد باشند و زنان حق عضويت در اين مركز بسيار مهم را (كه كادر مركزي و رهبري بهائيان جهان ، و منشأ قانونگزاري و تشريع در بهائيت بوده و (( مصون از خطا )) شمرده مي شود ) ندارند .
جالب اين است كه بين زنان شهري و روستايي نيز ، در آيين بهائيت ، تبعيض آشكار وجود دارد : مهريه دختر شهري برابر 19 مثقال طلا، اما مهريه دختر روستايي 19 مثقال نقره تعيين شده و همين تفاوت در مورد حداكثر ميزان مهريه نيز برقرار است .( حداكثر مهريه دختري شهري 95 مثقال طلا و آن دختر روستايي 95 مثقال نقره است ، و انتخاب ميزان مبلغ مهريه از 19 تا 95 مثقال، به توان مالي شوهر بستگي دارد ). بهاء در كتاب اقدس ( آيه 147 ) مي گويد : لا يحقق الصهار الا بالامهار ، قدر قدر اللمدن تسعه عشر مثقالاً من الذهب الابريز و للقري من الفضه، و من اراد الزیاده حرم علیه ان یتجاوز عن خمسه و تسعین مثقالا...
در واقع , این مسلک, ملاک تعیین مهریه در شهر را ,(( طلا)) و در روستا را ((نقره )) قرار داده معلوم نیست چرا یک کشاورز یا کاسب متمکن روستانشین , زمانی که می خواهد به همسرش مهریه تقدیم کند , باید به پایه نقره حساب کند و یک فرد شهرنشین ( حتی اگر تمکن مالی چندانی نداشته باشد ) بر پایه طلا , و حداقل و حداکثر مهریه یک فرد متمکن روستایی چندین برابر از آن یک فرد متمکن شهری کمتر باشد ؟! و چرا در اینجا نیز ملاک و معیار را به جای روستایی و شهری بودن ,همان میزان تمکن مالی شوهر نگرفته اند و ( برپایه منطق تساوی مطلق) دختر روستایی را – در واقع- به جرم اقامت و خدمت در روستا , (( جریمه )) کرده و بر وی عملاً جفا روا داشته اند ؟!
همین نکته , به گونه ای , در مورد تفاوت میان زن و مرد در موضوع حج نیز جاری است و رهبر بهائیت می توانست به جای برداشتن حج از گردن زنان ,و محروم ساختن آنها از این امر مهم عبادی ( که یک نوع (( سفر آفاق و انفس )) بوده و خالی از لذت مادی – معنوی نیست ) , استطاعت جسمی و مالی افراد( اعم از زن و مرد ) را شرط و جوب حج قرار دهد و منطق و شعار خود :(( مساوات کامل و تام )) میان زن و مرد , را به این سادگی با روا داشتن (( تبعیض )) , مخدوش نسازد.
ممکن است بگویند میان زن و مرد , به لحاظ شرایط بیو لوژیک و غیره , تفاوتهایی وجود دارد که با ملاحظه آنها , بنیانگذار بهائیت حقوق و تکالیف زن و مرد را متفاوت قرار داده است . پاسخ این است که اولاً برخی از این تفاوتها و تبعیضها ( نظیر تبعیض میان مهریه دختر شهری و روستایی , و سقوط حج از گردن زنان ) چنانکه گفتیم , با اندکی تعقل و تدبیر , قابل رفع بود و نیاز به تشریع این گونه احکام تبعیض آمیز , و مخدوش ساختن شعار ادعایی ( مساوات کامل و تام بین رجال و نساء ) وجود نداشت .
ثانیاً این همان منطق واقع بینانه اسلامی است که با توجه به تفاوتهای متعدد میان زن و مرد در خصوصیات جسمی و روحی و ..., در موارد گوناگون تفاوتهایی در حقوق و تکالیف بین آنان در نظر گرفته است , ولی رهبری بهائیت , بدون ملاحظه این واقعیت , و عمدتاً روی انگیزه های تبلیغاتی و همسویی با شعارهای مد روز غربی , شعار (( وحدت حقوق )) و (( مساوات تام و کامل )) بین زن و مرد را سر داده ولی در عمل , به تبعیض گراییده است .
ثالثاً سخن در (( تناقض بین ادعا و عمل )) رهبران بهائیت ,به تعبیر روشن تر : تضاد آشکاری است که میان شعار فریبنده آنان مبنی بر ((مساوات کامل و تام )) زنان و مردان , با احکام و مقررات به اصطلاح شرعی این مکتب وجود دارد . آیینی که مدعی است: (( سعادت عالم انسانی )) جز به ((مساوات کامله )) زنان و مردان , (( کامل )) نمی شود , چگونه این گونه احکام (( تبعیض آمیز )) در ارث و مهریه و حج و عضویت دربیت العدل و ... را صادر کرده است ؟! و براستی , بر پایه منطق (( وحدت حقوق , و مساوات کامله و تام )) زن و مرد – که بهاء و عبدالبهاء و شوقی صراحتاً از آن دم می زنند- این تفاوتها و تبعیضات آشکار بین زن و مرد در حقوق و تکالیف ,چگونه قابل توجه است و این (( تناقض واضح در ادعا و عمل )) را حمل به چه چیز باید کرد ؟!
دیانت (( واقع بین و جامع نگر ))اسلام ( چنانکه گفتیم ) البته , به دلیل وجود (( تفاوتهای گوناگون )) جسمی و روانی و ... میان زن و مرد , به (( مساوات تام و کامل ؟)) بین این دو قائل نیست و تساوی مطلق میان آنان را شعاری (( غیر علمی /غیر عملی )) و عمدتاً (( احساساتی )) و (( تبلیغاتی )) تلقی می کند و برای زنان و مردان ( به عنوان دو جزء (( مکمل یکدیگر )) – و نه (( مشابه با هم )) – در خلقت ) درمجموع ، حوزه های کاری و مسئولیتی نیمه مشترک / نیمه مستقلی تعریف کرده و برنامه ریزی های سیستماتیک دقیق و حساب شده ای دارد . فی المثل , بار سنگین تأمین (( نفقه )) زن و فرزندان را بر دوش مرد می نهد و متقابلاً سهم الارث بیشتری برای مرد منظور می کند. یا چون زن و مرد را در محیط خانواده – نسبت به یکدیگر- در حکم گل و بلبل می شناسد , تکلیف پرداخت (( مهر )) را ( به مثابه اعطای یک هدیه و به قول قرآن : (( نحله )) به طرف) تنها بر دوش مرد می گذارد و سنت زیبا و جاری جامعه اسلامی ما نیز در طرح خواستگاری مرد از زن ( و نه بالعکس ) بر همین نگاه و منطقی, متکی است .
همچنین اسلام , در عین به رسمیت شناختن مالکیت زن بر اموال خویش , و اعطای اجازه کار ( به اذن شوهر ) در بیرون خانه به وی , اولویت را به مسئولیت اصلی زن : مادری و تربیت فرزندان , می دهد , و در مورد کارها و مسئولیتهای بیرون از خانه زنان نیز , تمایلش بیشتر به اموری نظیر طبابت و امثال آن است که به لحاظ حرمت مشاهده و لمس بدن زن توسط مرد , خلاءی را پر و محظوری را رفع می کند ...
در واقع , اسلام ( به عنوان آخرین و کامل ترین دین آسمانی ) به تساوی (( صوری و کلیشه ای )) میان وضعیت و ( به تبع آن : ) حقوق و تکالیف زن و مرد قائل نیست , بلکه به تساوی کلی و سیستماتیک در مجموع حقوق دو طرف نظر دارد و این امر با فطرت انسانی و سنن الهی نیز کاملاً منطبق است. و راه بر خورد علمی و کارشناسانه با مسائل فردی و اجتماعی , و قانونگزاری صحیح و ژرف و جامع درباره آنها , از مسیر طرح شعارهای تبلیغاتی و ژستها و شگردهای عوامفریبانه و حرفهای مد روز ( که تاریخ مصرف دارد ) کاملاً جدا است.
بحث درباره ظرائف و حکمتهای احکام اسلام درباره زن و مرد , فرصت دیگری می طلبد و علاقه مندان می توانند عجالتاً به کتبی چون نظام حقوق زن در اسلام , نوشته استاد مرتضی مطهری مراجعه کنند . نکته درخور ملاحظه در اسلام آن است که هیچ گاه شعارهای بی بنیادی چون (( مساوات کامل و مطلق )) میان زن و مرد نمی دهد که بعد در اجرای آن بماند و به گرداب تناقض در حرف و عمل در غلطد.
جالب این است که با وجود تصریح متون معتبر بهائی به تفاوت میان سهم الارث زنان و مردان , سران و نویسندگان بهائی , در تبلیغات خویش , به دروغ دم از تساوی ارث زنان و مردان در این آیین می زنند!
هوشمند فتح اعظم یکی از سران بهائیت در ایران , و عضو بعدی بین العدل بهائیان در اسرائیل است . وی در مقاله ای با عنوان (( مقام زن )), که در نشریه رسمی جوانان بهائی ایران ( آهنگ بدیع ) درج شده , ادعا می کند : (( ... تساوی در تربیت و مسئله ارث و نظایر آن , کل از مقوله حقوق است که زن و مرد در دیانت بهائی متساویاً از جمیع آنها نصیب می برند ))! در حالی که , چنانکه دیدیم , در آیین بهائیت هرگز چنین مساواتی در ارث زن و مرد وجود ندارد و ظاهراً این نویسنده بهائی , خواسته قلبی خود را بر زبان مؤسس بهائیت گذاشته است ! ضمناً از منابع بهائی بر می آید که جناب فتح اعظم , در این تحریف واقعیت , تأسی به رهبر خود عباس افندی نموده است . زیرا آواره ( نویسنده و مبلغ پیشین بهائی ) در کتاب خود الکواکب الدریه ( که نگارش آن , تحت نظر عباس افندی انجام گرفته ) در شرح اقدامات عباس افندی در امریکا می نویسد : (( ... نفوذ عبدالبهاء در زنان حقوق طلب نیز خالی از اهمیت نبوده , مکرر آن حضرت را در امریکا و اروپا دعوت کردند و از خطابه جامعه اش لذت بردند , خصوصاً وقتی که قیام ... قره العین را شاهد مدعای خود قرار می دادند و احکام کتاب اقدس را در تساوی ارث پسر و دختر و تربیت و تعلیمشان به تعلیم اجباری بیان فرمودند خیلی طرف توجه واقع شد )).
این رجز خوانیهای بی بنیاد , گویی در خون سران و مبلغان طراز اول فرقه , جریان دارد . زمانی که شوقی در لوح نوروز 111 بدیع , به عنوان مژده ای به بهائیان , خصوصاً (( جمهور)) زنان این فرقه , اظهار داشت که از این پس , زنان از 21 به بالا نیز حق دارند عضو محافل بهائی گردند و ادعا کرد که بدین وسیله , ((مساوات تام )) بین زنان و مردان (( حاصل)) گردید , احمد یزدانی ( مبلغ مشهور بهائی ) با اشاره به لوح شوقی مدعی شد که : زنان بهائی (( تساویشان با رجال بهائی , تحقق تام پذیرفت )) و افزود که : پس از ظهور بهاء و تأسیس آیین بهائیت , اراده خداوند (( به رفع محرومیت ... نساء و اعلام مقام آنان تا حد تساوی با رجال ... تعلق گرفت . او امر شرعیه آیین بهایی در ازدواج و ارث و امور فردی و عمومی به تساوی حقوق زن و مرد و شرکت و همعنانی نسوان با رجال در کلیه شئون مادی و معنوی و مدنی و روحانی نازل گردید)) . و ادعای شوقی و یزدانی در حالی است که آیین بهائیت (( در امور فردی و عمومی )) بر تفاوت آشکار بین زن و مرد فرقه در میزان ارث , در تکلیف یکسویه مرد به پرداخت مهر و نفقه , درمحرومیت دختر روستایی از دستیابی به مهریه دختر شهری , و محرومیت زنان از عضویت در کادر مرکزی بهائیان جهان ( بیت العدل ) و مسائل دیگر , استوار است !
با توجه به اینکه بیبیسی شش شبکهی رادیوییاش را تعطیل و همهی توجه خود را به بیبیسی فارسی و بیبیسی عربی که بخش عمدهای از مخاطبانش در کشورهای خاورمیانه هستند معطوف کرده، آیا این کار معنی سیاسی ندارد؟
هدف غرب بیشتر در این دو منطقه برنامهریزی شده است؛ افریقا، اروپای غربی و شرقی. استرالیا مد نظر
نیست، بلکه آسیای جنوب غربی مورد توجه آنهاست. همانطور که میبینید اهداف سیاسی و موقعیت فرهنگی اقتضا میکند که بیبیسی کار بکند.
شائبههایی وجود دارد که کارکنان بیبیسی بر خلاف شعارشان که رویکرد بیطرفانه است اهداف و سیاستهای وزارت خارجهی انگلیس را تأمین میکنند و حتی تعدادی از مدیران آن مذهب بهایی دارند. اطلاعات شما در این زمینه چقدر است؟
در جواب سؤال دوم، بیبیسی برای گزارش تنوع موجود در کشور و منطقهی هدف خود سعی دارد استخدام متوازنی را انجام دهد، یعنی کارکنانش را از همهی مذهبها از جمله شیعه، سنی، بهایی، قومهای مختلف کُرد و عرب، یا زنان محجبه و غیر محجبه و حتی لاابالی انتخاب کند. این تنوع را هوشمندانه انجام میدهد که نه تنها با مخاطبان همسو، بلکه با خبرسازان همسو نیز تماس برقرار کند. در نتیجه فردی که در بیبیسی کارمند است و جزو روزنامهنگاران اصلاحطلب دورهی آقای خاتمی بوده است یک حلقهی خبر دارد که میتواند از آنها خبر بگیرد، مصاحبه کند و گزارش تهیه کند. یا دبیر خبر عرب هم با افرادی در ایران در تماس است. همین نکته در مورد راستگرایان هم مصداق دارد. بنابراین در فرهنگ حرفه ای بیبیسی باید دو پدیده را از هم تفکیک کنیم: یکی هویت افراد به عنوان کارمندان حرفهای بیبیسی و دیگری هویت آنها خارج از بیبیسی. در فرهنگ بیبیسی، افراد باید هویت خارج از بیبیسی خود را به خدمت هویت داخل بیبیسی بگیرند، نه برعکس. و این اتفاق بهتدریج در افراد میافتد؛ با بازآموزیهایی که دارند و با کار تیمی مفصلی که انجام میشود و همه باید تمام تواناییهایشان را تقدیم بیبیسی کنند. این مزیت افراد تلقی میشود که شبکهی اطلاعاتی و دسترسیهای خبری بیشتری برای خدمت به بیبیسی داشته باشند.
بحث بهاییت هم رویکرد مدیریتی و رویکرد کلان در بیبیسی است. این نگرانی وجود دارد که در ابتدای تشکیل بیبیسی فارسی و در تداوم کارکرد آن و در حال حاضر، کسانی از بیبیسی استفاده کردهاند که نه افراد عادی بهایی بودهاند و نه در موقعیتهای عادی در بیبیسی مشغول به کار شدهاند. در واقع برجستهترین داعیان بهاییت در بالاترین مسئولیتهای بیبیسی فارسی هستند و مسئول اوراسیای بیبیسی ـ یکی از پنج معاون اصلی منطقهای بیبیسی ـ هم یک بهایی معتقد متنفذ ملتزم و خیلی جدی است. به هر حال این نگرانی وجود دارد.
منبع: وبلاگ دکتر حسام الدین آشنا/ استاد ارتباطات
پديده «يهوديان مخفي» (انوسيها) و نقش ايشان در پيدايش و گسترش بابيگري و بهاييگري عامل مهمي در تحولات معاصر ايران است و بايد به دور از هرگونه افراط و تفريط، مورد شناسايي مستند و علمي قرار گيرد. طبق بررسي نگارنده، گسترش سريع بابيگري و بهاييگري و به ويژه نفوذ منسجم و عميق ايشان در ساختار حكومتي قاجار، از دوران مظفرالدين شاه، بدون شناخت اين پيوند غيرقابل توضيح است. در بررسي تاريخ پيدايش و گسترش بابيگري در ايران، نمونههاي فراواني از گروش يهوديان جديدالاسلام به اين فرقه مشاهده ميشود كه به رواج دهندگان اوّلية بابيگري و عناصر مؤثر در رشد و گسترش آن بدل شدند. ميدانيم كه بابيگري را يك يهودي جديدالاسلام ساكن رشت، به نام «ميرزا ابراهيم جديد»، به سياهكل وارد كرد.1 و نيز ميدانيم اوّلين كساني كه در خراسان بابي شدند يهوديان جديدالاسلام مشهد بودند.2 معروفترين ايشان ملا عبدالخالق يزدي است كه ابتدا در يزد اقامت داشت. او از علماي دين يهود بود و پس از مسلمان شدن در زمره اصحاب مقرب شيخ احمد احسايي جاي گرفت و احسايي هفت سال در خانة وي سكونت داشت. ملا عبدالخالق يزدي سپس به مشهد مهاجرت كرد، در صحن حضرت رضا(ع) نماز جماعت و بساط منبر و وعظ برقرار نمود و به نوشته مهدي بامداد به يكي از «علماي طراز اوّل مشهد» بدل شد.3 گوبينو مينويسد:
«[ملا عبدالخالق يزدي] از شاگردان شيخ احمد احسايي بود... و از حيث مقام علمي و فضايل شهرت زيادي داشت و در انظار عامه احترام و اعتباري پيدا كرده بود».4
يهوديان مشهدي كه تعداد ايشان در سال 1831 حدود دوهزار نفر گزارش شده، در سال 1839 م. اندكي پس از استقرار كمپاني ساسون در بوشهر و بمبئي، پنج سال پيش از آغاز دعوت علي محمد باب، به طور دسته جمعي مسلمان شدند بيآنكه هيچ فشاري بر ايشان باشد و كدخداي ايشان، به نام ملامشايخ، به ملامهدي و خاخام ايشان، به نام ملا بنيامين يزدي، به ملا امين تغيير نام داد. گروهي از جديد الاسلامهاي مشهد در سلك اهل تصوف بودند و به ترويج افكار ميرزا ابوالقاسم سكوت شيرازي به عنوان مرشد خود ميپرداختند.5 گروهي از آنان به بابيگري پيوستند و بعدها نقش فعالانهاي در گسترش بهاييگري بر عهده گرفتند.6
گروش اين يهوديان به اسلام واقعي نبود و ايشان بهطور پنهان يهودي بودند. «دايرةالمعارف يهود» پديده جديدالاسلامهاي مشهد را در ذيل مدخل «يهوديان مخفي» مطرح كرده نه در مدخل «مرتدين»7 و در جاي ديگر تصريح ميكند كه آنان به عنوان «يهودياني در لباس اسلام» به حيات خود ادامه دادند.8 والتر فيشل، محقق يهودي، مينويسد كه اين جديدالاسلامها همچنان مخفيانه به دين يهود پايبند بوده و هستند.9 فيشل اين مطلب را در سال 1328 عنوان ميكند. به عبارت ديگر، در طيّ دوران طولاني 110 سالهاي (1839ـ1949) كه از مسلمان شدن اين يهوديان ميگذشت، اينان همچنان در خفا يهودي بودند.
از جمله اين يهوديان مشهدي فردي به نام ملا ابراهيم ناتان را ميشناسيم كه رهبري يك شبكه فعال اطلاعاتي انگليس را در منطقه بر عهده داشت و در سال 1844 (سال آغازين دعوي باب) به بمبئي مهاجرت كرد. توماس تيمبرگ مينويسد: ملا ابراهيم ناتان، به سان يهوديان بغدادي (ساسونها و بستگان و كارگزاران ايشان) «داراي پيوندهاي قوي» با جامعه يهودي خراسان بود و نيز داراي پيوندهاي قوي با حكومت بريتانيا.10« دايرة المعارف يهود» تصريح ميكند كه ملا ابراهيم ناتان رهبري يهوديان بخارايي، افغاني و ايراني مقيم بمبئي را بر عهده داشت و «نقش مهمي در جنگ اوّل انگليس و افغان ايفا نمود».11 اين مأخذ، در جاي ديگر، از ملا ابراهيم ناتان به صراحت به عنوان «مأمور اطلاعاتي بريتانيا» ياد كرده است.12
صرف نظر از انوسيها (يهوديان مخفي)، نقش يهوديان علني در ترويج و گسترش كمي و كيفي بابيگري و بهائيگري نيز چشمگير است. اسماعيل رائين در واپسين كتابش، كه در اوايل پيروزي انقلاب اسلامي ايران منتشر شد، مينويسد: «بيشتر بهائيان ايران يهوديان و زردشتيان13 هستند و مسلماناني كه به اين فرقه گرويدهاند در اقليت ميباشند. اكنون سالهاست كه كمتر شده مسلماني به آنها پيوسته باشد...»14 سالها پيش از رائين، در اوايل حكومت رضا شاه، آيتي نظر مشابهي ابراز داشت و به سلطه يهوديان بر جامعه بهائي ايران اشاره كرد: «اين بشارتي است براي مسلمين كه بساط بهائيت به طوري خالي از اهل علم و قلم شده كه زمام خامه را به دست مثل حكيم رحيم و اسحاق يهودي و امثال او دادهاند.»15 رائين مينويسد:
بهائيان از بدو پيدايش تا به امروزه همواره از جهودان ممالك استفاده كرده آنها را بهائي كردهاند. ميدانيم كه ذات يهودي با پول و ازدياد سرمايه عجين شده است، يهوديان ممالك مسلمان، كه عده كثيري از آنها دشمن مسلمانان هستند و همه جا در پي آزار رسانيدن و دشمني با مسلمين ميباشند، خيلي زودتر از مسلمان به بهائيت گرويدهاندو از امتيازهاي مالي بهره فراوان برده و ميبرند و مقداري نيز به مركز بهائيت(عكا) ميفرستند.16
حسن نيكو، مبلغ پيشين بهائي، نظري مشابه دارد و مينويسد:
طبقه ديگر[بهائيان]يهودي هستند كه با چه بغض عناد به اسلام معروفاند... در چنين صورتي اگر كسي علمي بلند كند كه با عث تفريق و تشتّت جمعيت اسلام شود و سبب تفريق مسلمين گردد، البته دشمن... دلشاد گرديده وي را استقبال ميكند... [يهوديان] در دخول در مجامع و محافل بهائيان سه فايده مسلم براي خود تصور داشته: اول آنكه لااقل سياهي لشگر دشمني ميشود كه بر ضدّ اسلام قيام كرده و رايت تشتّت و تفريق را بلند نموده است؛ دوم آنكه از مسئله اجتناب و دوري كه در مسلمين شيهخ نسبت به يهود بود مستخلص ميشوند و با آنها معاشرت ميكنند، بلكه وصلت مينمايند؛ سوم آنكه اگر غلبه و قدرت با بهائيان گردد عجالتاً خودي در حزب آنان وارد كرده باشند...17
فضل الله مهتدي معروف به صبحي، مبلغ پيشين بهائي، كه سالها منشي مخصوص عباس افندي بود، مينويسد:
«به نظر اين بنده بيشتر از آنان براي فرار از يهوديت بهائي شدهاند تا گذشته از اينكه اسم جهود از روي آنها برداشته شود، در فسق و فجور نيز فيالجمله آزادي داشته باشند. و من از اين قبيل يهوديان نه در همدان بلكه در طهران نيز سراغ دارم و بر اعمال آنان واقفم».18
صبحي مهتدي اشاراتي به عملكرد يهوديان بهائي شده دارد. از جمله مينويسد:
از چند سال پيش من آگهي پيدا كردم كه شوقي همه خويشاوندان و پدر و مادر و برادرها و خواهرها و دائي زادهها و فرزندانشان را رانده و ميان آنها تيرگي پديد شده و اكنون همه كارها در دست بيگانگان است و بزرگ و سر بهائيان آنجا هم يك بيگانه است و هيچ ايراني دستاندكار نيست جز لطفالله حكيم كه از جهودان بهائي است و كارش آوردن و گرداندن بهائيان است بر سر گور سروان اين كشيش كه در ايران به اين كار«زيارتنامه خواني» ميگويند:...
خاندان حكيم از بيخ و بن يهودي هستند و آئين و روش اين كيش را نگه ميدارند؛ ولي هر دستهاي از آنها در كيشي فرورفتهاند؛ دكتر ايوب مسلمان شد و در مسلماني استواري نشان داد. به مسجد ميرفت و فرزندانش را مسلمان نمود، چنان كه اكنون هم هستند. ميرزا شكرالله و يك دسته از بستگانش يهودي بود و هستند. ميرزا جالينوس و ميرزا يعقوب و فرزندان ميرزا نورالله مسيحي و پروتستانت شدند و ميرزا جالينوس پايگاه كشيشي گرفت و در كليسا روزهاي يكشنبه پند بده بود و از روي انجيل سخنراني ميكرد. دكتر ارسطو پدر دكتر منوچهر و غلامحسين و برادرش لطف الله، كه نامش را برديم، بهائي شدند. و همه اينها در هر كيشي كه خودنمايي ميكردند شور و جوش نشان ميدادند؛ ولي در خانه همه با هم همدست و يگانه بودند تا آنجا كه ارسطو دختر زيباي خود را به هيچ يك از خواستگاران بهائي نداد و به ميرزا جالينوس[مسيحي شده] داد.19
خاندان حكيم از خاندانهاي متنفذ دوران قاجار و پهلوي و از نسل يك يهودي مهاجر به نام حكيم سليماناند كه در زمان فتحعلي شاه قاجار به ايران كوچيده بود. اعقاب او به نام حكيم حق نظر و حكيم موشه (مشه) پزشك خصوصي ناصرالدين شاه قاجار شدند و شبكه گسترده خود را در ايران تنيدند.20
نمونه ديگر، گروش يهوديان به بابيگري و بهائيگري در كاشان است. از جمله يهوديان سرشناس كاشان كه بهائي شدند و خاندانهاي ثروتمند و پرشماري بنياد نهادند، بايد به افراد زير اشاره كرد: آقا يهودا نياي خاندان ميثاقيه، ملاربيع كه نام خاندان وي ذكر نشده، حكيم يعقوب نياي خاندان برجيس، ميرزا عاشور (آشور) و برادران و خواهرش كه خانوادههاي پرجمعيت ساجد و ماهر و وحدت و غيره از نسل ايشان است. حكيم فرجالله نياي خاندان توفيق، ميرزا ريحان (روبين) نياي دو خاندان ريحاني (از نسل پسري) و روحاني (از نسل دختري) ملا سليمان و ميرزا موسي و ميرزا اسحاق خان نياكان خاندانهاي متحده و اخلاقي، ميرزا يوسف خان نياي خاندان يوسفيان21 (به سبب سكونت اعضاي اين خاندانها در همدان و كاشان، برخي از ايشان همداني نيز به شمار ميروند.)
در همدان نيز وضعي مشابه با كاشان ديده ميشود. حسن نيكو مينويسد: «در همدان، كه مركز مهم بهائيان است، به استثناي سه چهار نفر همگي يهودي بهائي شده هستند «و همان كليميها، كه بهائي شدهاند، زمام امور را به دست گرفته هر اقدامي كه مخالف روح اسلاميت است ميكنند و هميشه به آن سه چهار نفري كه، به اصطلاح خودشان، بهائي فرقاني هستند طعن ميزنند و آنان را در هيچ محفل رسمي عضويت نميدهند».22
تعداد زيادي از خانوادههاي بهائي همدان از تبار حاجي لالهزار (العازار)، يهودي همداني، هستند. او نياي دو هزار نفر يهودي، مسيحي و بهائي است. يكي از پسران او مسيو حائيم است كه مسيحي شد. ديگري به نام دكتر موسي خان (حكيم موشه) نيز مسيحي شد. يكي از پسران دكتر موسي خان به نام حكيم هارون يهودي است. خانواده گوهري از نسل ابراهيم، يكي ديگر از پسران حاجي لالهزار است. خانوادة گرانفر، از نسل موشه پسر ديگر حاجي لالهزار، بهائي است. حاجي ميرزا يوحنا پسر حافظ الصحه بهائي است. آقا يعقوب لالهزاري يهودي است. حاجي يهودا (حاجي شكرالله جاويد) بهائي است. حاجي ميرزا اسحاق يهودي است. دكتر يوسف سراج بهائي است. حاجي ميرزا طاهر، پدر دكتر نصرالله باهر، بهائي بود. حاجي سليمان، پسر حاجي لالهزار، مسيحي بود. عزرا، پسر ارشد حاجي لالهزار، يهودي بود. او نياي خانوادههاي رسمي و كيميابخش است. حكيم موشه پدر دكتر داوود يهودي بود. روبن پسر آقا عزرا نيز يهودي بود. او پدر نجات رابينسن است. حاجي العازار شوشتي يهودي بود. عطاءالله خان حافظي، پسر ميرزا يوحنا، يهودي بود. نورالله احتشامي، پسر دكتر داوود مسيحي بود.23
وضعي مشابه با شيراز و مشهد و كاشان و همدان را در اراك24 و تربت25 و رشت26 و ساير نقاط ايران و حتي سياهكل27 ميتوان ديد.
در تهران نيز جمع قابل توجهي از يهوديان بهائي شده وجود داشت. بعدها در دورة پهلوي، گروهي از ثروتمندان خاندانهاي يهودي ـ بهائي سراسر ايران در تهران مجتمع شدند و شبكهاي متنفذ و مقتدر پديد آوردند كه در قلب آن خاندانهاي آزاده، اتحاديه، اخوان صفا، ارجمند، برجيس، برومند، جاويد، حافظي، حقيقي، حكيم، شايان، صميمي، عزيزي، عهديه، فيروز، لالهزار، لالهزاري، مؤيد، ماهر، مبين، متحده، متحدين، مجذوب، معنوي، ملكوتي، ميثاقيان، ميثاقيه، نصرت، وحدت، يوسفزاده برومند، يوسفيان و غيره جاي داشتند. در اواسط دوران سلطنت رضا شاه (1312) افرادي چون ميرزا اسحاق خان حقيقي، يوسف وحدت، عبدالله خان متحده، جلال ارجمند و اسحاق خان متحده (يهوديان بهائي شده) متنفذان سران جامعه بهائي تهران بودند.28
گروش يهوديان به بهائيت و تلاش براي تبديل اين فرقه به يك دين متنفذ جهاني به ايران محدود نيست و در ساير كشورها، به ويژه در اروپا و ايالات متحده آمريكا، نيز يهوديان و يهوديان مخفي (به ظاهر مسيحي) به اين فرقه پيوستند. نامدارترين ايشان هيپولت دريفوس است. دريفوس نقش مهمي در گسترش و تقويت بهائيت ايفا نمود. او در حوالي سال 1317 ق. بهائي شد و در سال 1318 ق. در 70 سالگي در پاريس در گذشت. دريفوس در سال 1318 ق. به عكا رفت و مدتي با عباس افندي بود.29 شناخت نامهاي به ظاهر مسيحي اروپاييان و آمريكاييان بهائي شده دشوار است ولي خانم پولاك را نيز ميشناسيم كه بهائي شد و آسيه نام گرفت.30 اين خانم نيز، چنانكه نام او نشان ميدهد، به يكي از خاندانهاي زرسالار يهودي (خاندان پولاك) تعلق داشت.31
براساس چنين بستر و با اتكا بر چنين حمايتهايي است كه بهائيگري در طول بيش از يك قرن فعاليت خود در ايالات متحده آمريكا32 به سازماني بسيار متنفذ هم از نظر كمي و هم از نظر كيفي، در اين كشور بدل شد. مركز بهائيان جهان در آوريل 1985 تعداد اعضاي اين فرقه در كل قاره آمريكا را 857 هزار نفر اعلام كرده است.33 بخش مهمي از اين گروه بهائيان ايراني مهاجر در سالهاي پس از انقلاب اسلامي هستند و بخشي بهائيان ايراني كه در طول يكصد سال اخير به تدريج به ايالات متحده و ساير كشورهاي قاره آمريكا مهاجرت كردند. صرف نظر از جمعيت كثير بهائيان آمريكا، به نفوذ اين فرقه در نهادهاي دانشگاهي و پژوهشي ايالات متحده آمريكا، كه به حاكميت ايشان بر حوزه مطالعات ايراني در ايالات متحده آمريكا انجاميده است، نيز بايد توجه كرد.
گروش زرتشتيان به بهاييگري
بررسياي که دربارة نقش يهوديان در گسترش بهاييگري در ايران ارائه شد، در مقياسي محدودتر، دربارة زرتشتيان بهايي شده نيز صادق است. موج گروش زرتشتيان به بهاييگري در حوالي سال 1919 م. رخ داد و بسياري از تقريباً 250 نفر زرتشتي بهايي شده،34 رعاياي ارباب جمشيد جمشيديان، ثروتمند مقتدر زرتشتي، بودند که در روستاهاي يزد و کرمان (روستاهاي حسينآباد، مريمآباد، قاسمآباد و...) سکونت داشتند. اين پديده را ميتوان به شکلهاي مختلف تحليل کرد و براي آن پايههاي اجتماعي و فرهنگي فرض نمود.35 ولي در آن روزها دستاندرکاران و آشنايان با سياست مسئله را به گونهاي ديگر ميديدند؛ عموماً نه آن را جدي ميگرفتند نه براي آن اصالتي قائل بودند. براي نمونه، اعظام قدسي در خاطرات خود از دوران تدريس در مدرسة سنلوئي تهران مينويسد:
«يک معلم انگليسي به نام فريبرز که اصلاً زرتشتي بود ولي بهايي شده بود با من از نقطه نظر اينکه علاقهمند به خطّ فارسي بود اظهار دوستي و تقاضا داشت که خط تعليم بگيرد. من هم حاضر شدم. اين بود که در روزهاي مدرسه ايشان هم چند دقيقه که سر کلاس من نبود به اصطلاح در زنگ تنفس تعليم ميگرفتند...، يکي از روزها وارد صحبت مذهبي گرديد و خواست از در تبليغ با من وارد مذاکره گردد. به ايشان گفتم: اگر ميخواهيد که من به شما تعليم خط بدهم از اين مقوله با من صحبت ننماييد، چون تمام اينها را از مؤسس و غيره ميشناسم؛ ولي شما حق داريد، چون زرتشتي بودهايد و حالا قبول اين مشکل نمودهايد؛ شما هم از نقطهنظر سياسي قبول کردهايد. خندهاي کردند و گفتند: آقاي ميرزاحسن، مثل اينکه شما خوب وارد هستيد».36
در بررسي اين پديده با نقش ارباب جمشيد جمشيديان به عنوان حامي اصلي اين موج آشنا ميشويم. ارباب جمشيد از صميميترين دوستان اردشير ريپورتر، رئيس شبکة اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا در ايران پس از مانکجيهاتريا بود و صميميت ميان ايندو تا بدان حد بود که برخي از ديدارهاي محرمانه اردشيرجي و رضا خان در خانة ارباب جمشيد صورت ميگرفت.37 با توجه به اين پيوند، اگر تحولات فوق را به سازمان اطلاعاتي حکومت هند بريتانيا و اردشير ريپورتر منتسب کنيم به بيراهه نرفتهايم. جايگاه ارباب جمشيد در اين ماجرا تا بدان حد است که عباس افندي مکرراً بهاييان يزد و کرمان را به فرمانبري و اطاعت از او امر ميکند.38
به نوشتة حسن نيکو، بهاييان هندوستان «همگي زرتشتي ايراني هستند که از دهات يزد و کرمان به عنوان چايفروشي در بمبئي مجتمع شدهاند و آنان نيز مانند کليميها... همان تعصب زرتشتي را قدري کمتر از يهوديان دارند و دو سه نفر مسلمان که در بمبئي هستند در اکثريت آنها مستهلک شده؛ مخصوصاً به آنها راه نميدهند».39 از جمله کمکهاي اليگارشي ثروتمند و مقتدر پارسي به فرقة بهايي بايد به اراضي وسيعي در شهر دهلي اشاره کرد که پارسيان به بهاييان اهدا کردند و در آن بناي باشکوه معبد لوتوس (نيلوفر آبي) ايجاد شد. اين معبد يکي از اماکن مهم و مشهور شهر دهلي است و هر روزه هزاران تن بازديدکننده دارد.
صبحي مهتدي مينويسد:
«اين را هم بدانيد که من با مردم هيچ کيش و آئيني دشمني ندارم... ولي با اين گروه که به دروغ و از روي ريا خود را بهايي ناميده و من آنها را جهود ميخوانم دل خوش ندارم؛ زيرا اينها در ساية اين نام که مردم اينها را يهودي ندانند کارهاي زشت بسيار کردهاند که زيانش به همة مردم کشور رسيده است. گراني خانهها و بالا بردن بهاي زمينها و ساختن داروهاي دغلي و دزدي و گرمي بازار سارهخواري و بردن نشانههاي باستاني به بيرون کشور و تبهکاري و ناپاکي و رواني بازار زشتکاري و فريب زنان ساده به کارهاي ناهنجاري همه با دست اين گروه است که از نام يهودي گريزان و به بهاييگري سرافرازند».40
صبحي نمونهاي از دغلکاريها را چنين شرح ميدهد:
«چند سال پيش به هر نيرنگي بود يک جهود هباني را به نام عزيز نويدي در دادگاه ارتش آوردند. آنگاه براي زمينهاي قلعهمرغي، که در دست هواپيمايي بود، دادمند تراشيدند و نيرنگها به کار بردند تا بيست ميليون از کيسة ارتش بيرون کشيدند و به دست چند تن بهايي دادند که براي شوقي [رهبر فرقة بهايي] بفرستد».41
پينوشتها:
1. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، ص 894.
2. حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، تهران، ج 3، ص 634.
3. ميرزا جاني كاشاني، صص 101 و 203، مهدي بامداد. شرح حال رجال ايران، ج 1، ص 382.
4. بنگريد به: تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 1، صص 251ـ252.
5. Thomas A.Timberg[ed]. Jews in India, India, Vikas publishing House, 1986. pp. 205.229.
6. بنگريد به: تاريخ ظهورالحق،ج8، ق1، صص 251-252.
7. Judaica, vol. 5, p. 1146
در يهوديت مرتد به يهودي اطلاق ميشود كه واقعاً از يهوديت روي گردانيده است. احكام مجازات اسپينوزا. يهودي مخفي به يهودي اطلاق ميشود كه براي انجام مأموريت ديني ـ سياسي يا از سر اجبار و تقيه به دين ديگر گرويده است مانند مارانوهاي اسپانيا و پرتغال و دونمههاي عثماني و آنوسيهاي ايران. براي مثال، ناتان غزهاي اعلام مسلماني از سوي شابتاي زوي، بنيادگذار فرقه دونمه، را انجام دادن يك مأموريت جديد عنوان ميكند كه با هدف برافروختن اخگر مقدس در ميان كفار [مسلمانان] او مينويسد. شابتاي در حال انجام دادن واپسين و دشوارترين بخش مأموريت خود است و آن تسخير خليفه [حكومت عثماني] از درون است. او براي انجام دادن اين مأموريت مانند يك جاسوس عمل ميكند كه به درون سپاه دشمن اعزام شده بنابراين، مسلمان شدن شابتاي به معني ارتداد نيست بلكه بغرنجترين چهره مأموريت مسيحايي اوست. (بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 344ـ345) در دايرة المعارف يهود يك مقاله مستقل به يهوديان مخفي اختصاص دارد و مقاله مستقل ديگر به مرتدان.
8. ibid. vol. 2. p.211.
9. Walter j. Fischel. “Seeret Jews of Persia”, Commentary, No. 7,1949, pp. 28-33.
10. Timberg, ibid. p. 275.
11. Judaica, vol. 8, p. 1357.
12. ibid, vol. 12. pp. 854-855.
13. دربارة گروش گروهي از زرتشتيان ايران به بهائيت و علل آن در صفحات توضيح خواهم داد.
14. رائين. انشعاب در بهائيت، ص 302.
15. آيتي، كشف الحيل، ج 2، ص 144.
16. انشعاب در بهائيت، ص 171.
17. فلسفة نيكو، ج 1، صص 81ـ82.
18. خاطرات صبحي، ص 128.
19. فضل الله صبحي مهتدي، پيام پدر، ص 224.
20. بنگريد به: حبيب لوي، تاريخ يهود ايران، ج 3، صص 743ـ753.
21. تاريخ ظهور الحق، ج 9، ق 2، صص 700ـ716.
22. فلسفة نيكو، ج 1، ص 19.
23. Houman Sarshar[ed]. Eathers Children: A Portrait Pf Iranian Jews. USA. CA. The Conter For Iranian Jewish Oral History, 2002. p. 201.
24. همان، ج 8، ق 1، ص 273.
25. همان، ص 242.
26. همان، ج 8، ق 2، ص 765.
27. ميرزا يحيي، ميرزا خليل و آقاخان اسرائيلي سياهكلي. (همان، ص 775).
28. انشعاب در بهائيت، صص 266ـ267.
29. تاريخ ظهور الحق، ج 8، ق 2، صص 1184ـ1185.
30. همان، ص 1199.
31. براي آشنايي با خاندان پولاك بنگريد به: زرسالاران، ج 2، صص 133ـ135.
32. فعاليت بهائيان در ايالات متحده آمريكا از سال 1892 و با شركت در نمايشگاه جهاني كلمبيا (شيكاگو) آغاز شد. (گوهر يكتا، ص 275).
33. Iranica, vol. 3, p. 45
34. فلسفة نيکو، ج 1، ص 81.
35. براي نمونه بنگريد به:
Susan J.Stiles. “Zoroastrian Convertions to the Bahai Faith in Yazd, Iran”, The University of Arizona, M.A. Thesis, 1983.
36. حسن اعظام قدسي (اعظام الوزاره). کتاب خاطرات من يا روشن شدن تاريخ صدساله. تهران، 1342، چاپخانه حيدري. ج 1، ص 257.
37. براي نمونه بنگريد به: خاطرات اردشير ريپورتر (ظهور و سقوط پهلوي، ج 2، صص 150 و 155).
38. عبدالبهاء. مجموعه الواح مبارکه به افتخار بهاييان پارسي. صص 37، 38، 40، 41، 43، 49، 54، 55، 57؛ نيز مراجعه شود به: شهبازي، نظرية توطئه، صص 81ـ86.
39. فلسفة نيکو، ج 1، ص 89.
40. صبحي. پيام پدر. ص 227.
41. همان مأخذ، ص 236.




بهزاد جهانگيري فرزند نورالدين كه يك بهايي زاده و متولد سال ۱۳۴۶، در شهر همدان است، از همان دوران كودكي تحت تعاليم شديد فرقه بهائيت بود. همزمان با سپري شدن ايام نوجواني كه مقارن با پيروزي شكوهمند انقلاب اسلامي نيز بود، فصل جديدي از زندگي بهزاد آغاز گرديد. او با بررسي رفتار و گفتار و عملكرد وابستگان فرقه بهائيت، پي به وجود تناقضات آشكاري در رويه و سيره ايشان برد. حمله هاي ناجوانمردانه مبلغين بهايي نسبت به دين مبين اسلام در كلاس هاي مختلف، حصر فكري و رفتاري و اعمال كنترل هاي تشكيلاتي، سبب شد تا وي از دوستان بهايي اش فاصله گرفته و با هم سن و سالان مسلمان خود رابطه برقرار كند.
او كه اولين فرصت به دست آمده براي آزادي عمل بيشتر خود را، دوران خدمت مقدس سربازي مي داند چنين مي گويد:
«در اين دوران بود كه فارغ از هرگونه حصر تشكيلاتي و كنترل هاي پي درپي، خود را در كنار مسلمانان آزاد و فداكار مشاهده كرده و با حاج آقا شيباني رابطه صميمانه اي برقرار كردم و اين اولين جرقه را در جهت تحرّي و جست وجوي حقيقت در ذهنم ايجاد كرد. بعدها اين وضعيت زمينه مناسبي را براي اعلام تبري هميشگي از بهائيت را در من پديدار نمود تا اينكه در سال ۱۳۵۷ به وسيله جريده سراسري روزنامه اطلاعات از وابستگي به فرقه سياسي بهائيت اعلام تبري كرده و رسماً در نزد رياست محترم سازمان تبليغات اسلامي وقت همدان به دين مبين اسلام و مذهب حقه جعفري مشرف شدم. پس از آن به دفعات مختلف جهت پابوسي آستان مقدس ثامن الحجج علي ابن موسي الرضا (عليه السلام) به مشهد مقدس مسافرت كرده و در اولين مسافرت به مشهد مقدس مورد عنايت ويژه خادمين ولي نعمت كشور ايران قرار گرفتم. همچنين با سايت ها و روزنامه هاي مختلفي در خصوص تبيين ماهيت واقعي فرقه سياسي بهائيت گفت وگو كردم كه آخرين آن، مصاحبه خرداد ماه سال ۱۳۶۸ با روزنامه ارزشمند كيهان بود كه در آن مصاحبه براساس احساس مسئوليت ديني و انساني وعده تحرير خاطرات دوران بهائي گري و علل گرايش به دين مبين اسلام را به همه خوانندگان روزنامه كيهان نويد دادم پس از آن علي رغم نداشتن تجربه نگارش به سختي موفق شدم خاطراتم را براساس بضاعت ناچيز خود به رشته تحرير درآوردم و امروز توسط برادر بزرگوارم جناب آقاي سجادي بازنويسي و قابل ارائه به بازار نشر شده است.
بدينوسيله از زحمات مخلصانه ايشان و راهنمايي هاي برادر بزرگوار و ايماني ام آقاي حسن شايانفر سپاسگزاري كرده و اميدوارم خوانندگان محترم غيربهايي به ماهيت واقعي اين فرقه كاملاً سياسي پي برده و بهائيان راه هدايت يافته و از ظلمت و گمراهي به روشنايي تغيير مسير داده و دنيا و آخرت خود را از ويراني نجات دهند.
در پايان از خداوند متعال طول عمر مقام معظم رهبري و پايندگي و بالندگي نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران و تعجيل در فرج آقا امام زمان(عج) را خواهانم».
به همت انتشارات كيهان ، كتاب : " پشت پرده تشكيلات (خاطرات عضو سابق فرقه بهائيت )" به روايت: بهزادجهانگيري ، نوشته : سعيد سجادي در ارديبهشت 1388 به چاپ رسيده است.
ضمنا اين خاطرات را در آدرس زير مي توانيد مشاهده كنيد:
خاطرات يك نجات يافته از بهائيت
تصوير و مدارك كتاب را ذيلا مشاهده فرماييد :




منبع :
""""تعالیم بهائی به کسانی که طالب حقیقتند نور الهی و صلح و سلام و حسن تفاهم میبخشد
حال زمان ما زمانی است که انسان بمرحله بلوغ وارد گشته و وحدت خاندان بشری و بنای جامعهای جهانی و صلح عمومی امکان پذير شده است
بهاءالله احکامی که خلاف روح حاکم بشری می باشند را نسخ نمودند و تعالیمی مطابق با روح کنونی بشری ارائه می دهد احکامی چون صلح عمومی و وحدت عالم انسانی و...
فرآیند تحقق وحدت عالم انسانی و تأسیس صلح در میان ملل...
سعادت عالم انسانی در وحدت و یگانگی نوع بشر است. و ترقیات جسمانی و روحانی هر دو مشروط و منوط به الفت و محبت عمومی بین افراد انسانی....
انتقال از صلح اصغر به صلح عمومی باشد که این انتقال به استناد آثار دیانت بهائی با مشارکت بهائیان عالم و اجرای اصول و تعالیم حضرت بهاءالله به وقوع می پیوندد.
لابدّ بر اينست مجمع بزرگی در ارض بر پا شود. و ملوک و سلاطين در آن مجمع مفاوضه در صلح اکبر نمايند . و آن اينست که دول عظيمه برای آسايش عالم بصلح محکم متشبّث شوند . و اگر ملکی بر ملکی برخيزد جميع متفقا بر منع قيام نمايند . در اين صورت عالم محتاج مهمّات حربيّه و صفوف عسکريّه نبوده و نيست...."""""
در تمام کتب و مقالات بهائیان همه ی ما بسیار از این شعارهاو لغات و الفاظ زیبا شنیده ایم....
لطفا مطالب زیر را با دقت بخوانید....
جنایات هولناکی را در میان جامعه بشری در حال نظاره هستیم جنایاتی که قلب هر انسانی را که بویی از انسانیت و حتی گاهی از گوسفندیت برده باشد را به درد می آورد...
43 درصد قربانیان حملات ددمنشانه رژیم صهیونیستی به غزه را زنان و کودکان بی گناه تشکیل می دهند.
در طول 23 روز جنگ غزه هزار و 334 فلسطینی شهید و پنج هزار و 450 تن دیگر زخمی شدند
در میان شهدا، 437 نفر زیر 16 سال، 110 زن، 123 فرد مسن، 14 عضو تیم پزشکی و 4 خبرنگار وجود دارد.
هزار و 890 کودک زخمی شده اند که حال 200 نفر آنها وخیم گزارش شده است و 600 زخمی نیز برای درمان به خارج از غزه منتقل شده اند.
حدود دو هزار و 400 منزل به طور کامل ویران شده که 490 منزل بر اثر حملات هوایی و بیش از 2 هزار منزل از طریق بلدوزر از بین رفته است.
صدها خانواده فلسطینی نیز در حال حاضر بدون سرپناه هستند و ده ها خانواده دیگر نیز بر اثر حملات از خانه هایشان مهاجرت کرده اند.
در طول سه هفته حملات بی امان رژیم صهیونیستی به غزه 28 سازمان مدنی، وزارتخانه، مراکز شهرداری ها، بنادر و مجلس قانونگذاری فلسطین تخریب شد.
در این یورش همچنین 121 مرکز صنعتی و تجاری به طور کامل ویران شد و به 200 مرکز دیگر نیز خسارت وارد آمد. 4 کارخانه بتون سازی و یک کارخانه دیگر نیز در حملات صهیونیستها تخریب شد.
در حملات اسرائیل همچنین 60 مرکز پلیس، 5 مرکز اطلاع رسانی، 2 سازمان بهداشتی و 29 نهاد آموزشی ویران شد. بسیاری از مناطق غزه به طور کامل تخریب شده و زیر ساخت های آن از بین رفته است.در حال حاضر 40 درصد شهروندان غزه با مشکل قطع برق مواجه هستند و 60 درصد دیگر نیز به طور پراکنده برق دارند.
ارتش رژیم صهیونیستی در طول 23 روز حمله به غزه 41 مسجد را به طور کامل تخریب و به 51 مسجد دیگر خسارت هایی وارد کردند به گونه ای که اقامه نماز در انها ممکن نیست.
رژیم غاصب صهیونیستی در حملات وحشیانه خود 5 گورستان را در غزه بمباران کرد که منجر به بیرون آمدن اجساد و تکه تکه شدن آنها شد.
بیش از 80 درصد از شهدای غزه از میان غیرنظامیان هستند.
این بخشی از گزیده کلکسیون جنایات رژیم غاصب و جلاد صهیونیست است .... جنایاتی که در آن هیچ شباهتی به جنگ مشاهده نمیشده و بیشتر شبیه به تخریب و کشتار دست جمعی انسانهاست.اما باز هم این آزمونی بود برای شناسایی انسانهای آزاده و مدافع صلح و همچنین آشکار شدن بیش از پیش آنان که منافعی در این جنگ ها و کشتارها و جنایات دارند و آنان که فقط شعار صلح و دوستی را فریاد میزنند و در هنگام عمل به گوشه ای می خزند و سکوت پیشه میکنند....
راهپيمايي هاي مردمي در شهرهاي مختلف کشورهاي اروپايي ، آسيايي ، عربي و آمريکاي لاتين برگزار و دهها تن از مردم لس آنجلس امریکا در اعتراض به حملات صهیونیست ها به نوار غزه در مقابل کنسولگری این رژیم تجمع کردند.
مردم شهر رم کشور ایتالیا، با تظاهرات در خیابان های مرکزی پایتخت ایتالیا ، کشتار ساکنان بی دفاع غزه را به دست صهیونیست ها محکوم کردند
فلسطینی های مقیم مسکو کشور روسیه در تجمع اعتراض امیز اقدام وحشیانه رژیم صهیونیستی را در قتل عام مردم بی دفاع غزه محکوم کردند .نمایندگان سازمانهای اجتماعی و جامعه عرب های مقیم مسکو در این تجمع با صدور بیانیه ای ضمن محکوم کردن اقدام وحشیانه و سبوعانه نظامیان رژیم غاصب صهیونیستی در قتل عام مردم غزه، نارضایتی خود را به این فاجعه غم انگیز انسانی ابراز داشتند .
تظاهرات و فعالیت های مردمی در امریکا در اعتراض به حملات نظامی صهیونیست ها به غزه در شهرهای مختلف این کشور برگزار شد
. شمار زیادی از شهروندان امریکایی نیز در این سلسله تظاهرات و فعالیت ها شرکت داشتند.
هزار نفر از مردم انگلیس دراعتراض به جنایات رژیم اسرائیل در لندن تظاهرات کردند.
هزاران تن از مردم دانمارک در اعتراض به جنایات رژیم صهیونیستی در نوارغزه در کپنهاگ تظاهرات کردند.
هزاران نفر از مردم پاکستان در شهرهای کراچی، لاهور، پیشاور و اسلام آباد در اعتراض به جنایات صهیونیستها در نوار غزه تظاهرات کردند.
گروههای مختلف مردمی در دوازده شهر ترکیه با راهپیمایی و برگزاری اجتماع های ضد صهیونیستی از اسرائیل و حامیان غربی این رژیم ابراز نفرت کردند
مردم ونزوئلا نیز با تجمع مقابل سفارت اسراییل در کاراکاس به اقدامات صهیونیستها در یورش به نوار غزه اعتراض کردند
صدها تن از مردم اندونزی در جاکارتا پایتخت این کشور در اعتراض به حملات وحشیانه رژیم صهیونیستی به غزه تظاهرات کردند
هزاران نفر از مردم لبنان با برگزاری تظاهراتی خواستار پایان جنایات اسرائیل در غزه و پایان محاصره این منطقه شدند
دولت برزیل هم حملات رژیم اشغالگر صهیونیستی را در غزه به شدت محکوم کرد و خواستار توقف این حملات شد.
هزاران نفر از مردم موریتانی در حمایت از فلسطینیان و در محکومیت اقدامات غیر انسانی و وحشیانه رژیم صهیونیستی برضد ساکنان نوار غزه، در نواکشوت پایتخت این کشور تظاهرات کردند .
دهها تن از خانواده های فلسطینی مقیم شهر سانتیاگو پایتخت شیلی با راهپیمایی و تجمع اعتراضی در مقابل سفارت رژیم صهیونیستی با محکوم کردن جنایات این رژیم در نوار غزه خواستار پایان فوری این حملات وحشیانه شدند.
صدها تن از مردم قبرس در اعتراض به حملات هوایی رژیم صهیونیستی به نوار غزه مقابل سفارت این رژیم و سفارت مصر در نیکوزیا تظاهرات کردند.
اتحادیه اسلامی سوئد در استکهلم پایتخت این کشور تظاهراتی برگزار کرد، سخنگوی این اتحادیه اعلام کرد : تظاهرات گسترده تری نیز در اعتراض به اقدامات غیر انسانی اسرائیل برضد فلسطینیان نوار غزه در استکهلم برگزار خواهد شد.
دهها هزار نفر از مردم مصر در شهرهای مختلف این کشور انفعال رژیمهای عرب را در قبال کشتار در غزه محکوم و تعطیلی سفارت رژیم صهیونیستی را در قاهره خواستار شدند
دهها هزار یمنی در صنعا و دیگر شهرهای بزرگ این کشور در محکومیت حملات هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به مردم بی دفاع فلسطین در نوار غزه ، تظاهرات کردند.
صدها نفر نزدیک سفارت مصر در امان در محکومیت حملات هوایی ارتش رژیم صهیونیستی به نوار غزه تظاهرات کردند.
مردم فلسطین در کرانه باختری تظاهراتی اعتراض آمیز برگزار کردند که به درگیری با نظامیان رژیم صهیونیستی انجامید و در این درگیری جوانی بیست ساله به نام عرفات راتب الخواجا به شهادت رسید و شش تن دیگر زخمی شدند که حال یکی از آنها به نام محمد فهمی الخواجا ۲۰ ساله که از ناحیه سر مورد اصابت گلوله قرار گرفته است، وخیم است.
آوارگان فلسطینی در اردوگاه های سوریه در تظاهراتی جنایات وحشیانه صهیونیست ها علیه مردم بی دفاع غزه را محکوم کردند
مردم شهرهای مختلف عراق در حمایت از مردم غزه تظاهرات کردند
سودانی ها با برگزاری تظاهرات گسترده در خارطوم تجاوزات رژیم صهیونیستی را به غزه محکوم کردند
صدها فعال حقوق بشر در اعتراض به حملات رژیم صهیونیستی به غزه درخیابانهای تل آویو تظاهرات کردند.
شرکت کنندگان در تظاهرات ضد صهیونیستی در پاریس جنایات رژیم اشغالگر قدس در غزه را محکوم کردند.
مردم خشمگین آرژانتین برای ابراز انزجار خود از جنایت های ددمنشانه رژیم صهیونیستی در غزه به سمت سفارت این رژیم کفش پرتاب کردند
بیش از ده هزار نفر از مردم و مسلمانان مقیم آلمان در برلین علیه جنگ طلبی های رژیم صهیونیستی تظاهرات کردند
دهها تن از مردم شهر باکو مرکز جمهوری آذربایجان با تجمع در میدان آزادی این شهر به جنایات وحشیانه رژیم صهیونیستی علیه مردم مظلوم غزه اعتراض کردند.
گروهی از شهروندان فرانسوی با برپائی تظاهراتی در میدان شارل دوگل مهمترین میدان پاریس جنایات رژیم صهیونیستی و نیز سکوت سازمان های بین المللی در مقابل جنایات این رژیم را محکوم کردند.
مردم استرالیا همگام با سایر ملتهای جهان علیه تجاوزهای رژیم صهیونیستی به ساکنان بی دفاع غزه تظاهرات کردند.
مسلمانان مالزی با برپایی تظاهرات گسترده در کوالالامپور پایتخت این کشور ، جنایت های وحشیانه رژیم اشغالگر قدس در غزه را محکوم کردند.
همانطور که مشاهده میفرمائیید دامنه ی این اعتراض ها از مرزهای کشور های اسلامی فراتر رفته است و ادیان دیگر هم به این جنایات سفاکان رژیم صهیونیستی واکنش نشان دادند....
اعتراض خبرنگار یهودی
به نظر این خبرنگار یهودی مقیم آمریکا، اسراييل مي خواهد غزه را خالي از سکنه کند درست مثل ديگر قسمت هاي فلسطين که اول خالي از سکنه شد و بعد آن مکان ها را در اختيار گرفت و همانطور که طي اين سالها انجام داده است.
اعتراض زنان مسلمان ويهودي انگليس به جنايات اسراييل
تجمع و اعتراض جامعه کلیمیان ایران نسبت به حملات هوایی به نوار برگزار شد. در اين راستا ايرانيان كليمي براي ابراز همدردي براي ملت فلسطين و اعتراض به سكوت مجامع بينالمللي در مقر سازمان ملل همدردي خود را با قربانيان اين جنايت اعلام ميكنند و امكانات بيمارستان يهوديان نيز در اختيار آنها قرار دارد
هزاران تن از پيروان اديان گوناگون تظاهرات گسترده اي را در دهلي نو، پايتخت هند ترتیب دادند، در این میان حضور بودائیان و برهمائیان و هندو ها و سایر ادیان غیر ابراهیمی و غیر آسمانی جالب توجه بود...
دهها نفر از اقشار مختلف مردم هنگ كنگ از جمله تشكلهاي دانشجويي و دانش آموزي و فعالان حقوق بشر در هنگ كنگ با تجمع مقابل سركنسولگريهاي اسراييل و آمريكا اعتراض خود را نسبت به تهاجم وحشيانه رژيم صهيونيستي به مردم بيدفاع غزه ابراز داشتند اين تجمع و اعتراضها درحالي صورت ميگيرد كه به گفته بسياري از ناظرين انجام چنين اعتراضاتي در هنگ كنگ بسيار نادر بوده و حضور اقشار مختلف مردم از اديان، نژادها و سنين مختلف كم نظير ميباشد.
اسقف قدس خواستار توقف جنایات اسرائیل شد
جامعه مسيحيان "کيه تي" درشمال ايتاليا با انتشار اطلاعيه اي در سايت اينترنتي خود از شهروندان ايتاليايي خواست ازخريد اقلام و کالاهاي ساخت اسراييل خودداري کنند
سر جرالد کافمن از نمایندگان یهودی و صهیونیست حزب کارگر انگلیس در مجلس عوام این کشور در سخنانی در این مجلس ضمن محکوم کردن جنایات رژیم صهیونیستی خواستار تحریم تسلیحاتی این رژیم توسط دولت انگلیس شد.
گروه های گوناگونی از زنان يهودی کانادايی کنسولگری اسرائيل را در تورنتو کانادا به اشغال خود درآوردند . اين اقدام زنان يهودی برای نشان دادن اعتراض آنها به حمله اسرائيل به مردم در نواره غزه صورت گرفته است .
همزمان با توفيقات کارگردان اسرائيلي فيلم «والس بابشير» در تشريح جنايات صبري و شتيلا، ستاره اسراييلي موسيقي پاپ، براي اجراي کنسرت «صلح» در اعتراض به جنايات غزه به برلين رفت
واتیکان در بیانیه ای با ابراز نگرانی از اوضاع فاجعه بار نوار غزه به سبب حملات وحشیانه مستمر رژیم صهیونیستی به آن و انتقاد شدید از این رژیم، غزه را اردوگاه کشتار دسته جمعی توصیف کرد.
پاپ بندکیت و صد کشیش در واتیکان به جهت حمله به غزه دست به اعتصاب غذا زدند
پاپ بنديكت شانزدهم رهبركاتوليكهاي جهان حملات اخيرجنگنده بمب افكن هاي رژيم صهيونيستي در نوارغزه را محكوم كرد و خواهان خاتمه فوري جنگ و درگيري در اين منطقه شد.
شوراي امنيت سازمان ملل به درخواست ايران و اتحاديه عرب ،پس از پیگیریهای فراوان بالاخره براي بررسي وضعيت غمبار غزه تشكيل نشست فوقالعاده داد.
دوستان عزیز البته چندان هم عجیب نیست که قلب هر انسانی از این جنایات به درد آید و دهان به اعتراض گشاید اما نکته عجیب اینجاست که مدعیان پر مدعای صلح جهانی و اتحاد در میان کل بشر آنان که سخنان زیبا را با رفتارشان به لجن میشکند چرا هیچ اعتراضی به این جنایات علیه جامعه بشری نکردند شاید به آنها وعده داده شده که نوار غزه را بعد از کشتار همه ی ساکنانشان به بهائیان هدیه دهند .... بهائیان این جیره خوران اسرائیل در بیت العدل نا عادل خود در جوار یار و همدم همیشه گیشان اسرائیل و رژیم صهیونیستی نشسته اند و فریاد صلح و وعده صلح را در گوش جوانان بهائی سر میدهند در حالی که در چند قدمی آنها کودکان و غیر نظامیان را در خون و آتش میغلتانند و آنان فقط شعار های خود را تکرار میکنند امیدوارم جوانان حقیقت جوی کمی هم فکر کنند که آیا با این شعار های توخالی به صلح میتوان دست یافت؟
ای جوان حقیقت جوی بهائی
از تو می پرسم :آیا ویران ساختن یک گورستان بهائی 100 ساله ظلم تلقی میشود و باید آنرا روزها فریاد زد اما کشتار کودکان حرکتی در راستای تحقق صلح؟
از تو می پرسم :آیا آنان که در بیت العدل اسرائیلی آرام گرفته اند هیچ کدام از این جنایات را نمی بینند؟
از تو می پرسم: آیا آنان که به تو می گفتند سازمان ملل و دیگر سازمانهای به ظاهر بشر دوستانه حاصل امر بهائی هستند نمیبینند که این سازمانها هم حتی قادر نیستند یک قدم در راه صلح بردارند؟
آیا تو خود نمیبینی؟ آیا فکر نمیکنی؟ آیا در انتظار نشسته ای که بیانیه ای توخالی از بیت العدل اسرائیلی برای خوش کردن دل تو که بگویی نه تنها نیستم در اسرائیل کسانی مرا میبینند برایت منتشر کنند؟
تا کی باید به این دروغها و شعارهای سردمداران بهائیت دل خوش کنید؟سر خود را از زیر برف خارج کن چشمانت را باز کن و حقیقت را ببین .... ببین که بیت العدل نشینان چگونه سکوت پیشه کردند در قبال کشتار انسانها توسط دوستان و هم پیمانانشان...
عکسهای بالا را دیدی؟ دلت به درد نیامد؟ چگونه بیت العدل نشینان اسرائیلی چنین نمیشوند؟؟
خود را از سلطه آنان خارج کن...
پیام 31 اکتبر 2008 برابر با 10 آبان 87 صادره از سوی بیت العدل مستقر در حیفا ، حاوی مطالبی است که هر فرد آزاد اندیشی را که کمی از تاریخچه تشکیلات بهائیت طی 160 سال گذشته داشته باشد به خنده وا می دارد.
گویا بیت العدل نشینان هنوز در خواب خرگوشی بسر می برند و دوست دارند دروغهای آشکار خود را بعنوان حقیقت بهائیت بخورد جامعه ایرانی و بخصوص بهائیان ساده اندیش بدهند و با زیر پا گذاشتن واقعیت های ملموس که در گوشه گوشه تشکیلات بهائی بچشم می خورد،خود را الگوئی از صداقت و پاکی جلوه دهند .اما خوشبختانه مسیر باطلی که بیت العدل نشینان بعنوان سردمداران تشکیلات بهائی دارندمی پیمایندبقدری گویای واقعیت های باطل این فرقه است که راه گریزی بجز دروغ پراکنی پیدا نمی کنند.
با این مقدمه بسراغ پیام 31 اکتبر بیت العدل می رویم تا بار دیگر به اشتباهات مکرر و افشای دروغ های بزرگ آنان اشاره کنیم:
در این بیانیه آمده است:
"""......به هموطنان عزیز توضیح دهیدکه هرگونه دخالت سیاسی حزبی و یا جبهه گیری سیاسی در تمام سطوح محلی ،ملی و بین المللی اکیدأ و شدیدأ منع و نهی شده است......"""
حافظه تاریخی ملت ایران در قبل از انقلاب اسلامی هنوز بخاطر دارد که وجود صد ها عوامل بهائی در ارکان سیاسی،نظامی،اقتصادی،آموزشی وفرهنگی حکومت منحوس پهلوی بقدری گسترده و تمام عیاربود که صدای علمای آنزمان و از جمله حضرت امام خمینی (ره) در اوج مبارزات 15 خرداد 42 در مخالفت با گسترش و نفوذ بهائیت در منابر طنین انداز گردید( رجوع شود به وبلاگ امام خمینی و بهائیت)!!. زیاد دور نمی رویم در همین دوران اخیر مگر بیت العدل نشینان به جامعه بهائی ایران توصیه بر رای دادن و شرکت در انتخابات سیاسی شورای اسلامی ننمودند؟،چیزی که در انتخابات گذشته سابقه نداشت. آیا دیدار و رایزنی نمایندگان منتسب به محافل بهائی شهر های ایران با کاندیداهای مجلس شورای اسلامی جهت پشتیبانی از تشکیلات بهائی چیزی جز انگیزه های سیاسی بوده است ؟
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟!!!
در بخش دیگری از این بیانیه آمده است:
""""....مفهوم حکومت در دیانت در مقام نهادی برای تامین رفاه و ترقی بشری و اصل اطاعت از آن و تبعیت از قوانین مدنی از جمله ویژگی های بارز آئین بهائی است......"""""
می بینیم که توصیه های قبلی و مکرر بیت العدل خلاف این موضوع را نشان می دهد. بر اساس قوانین مدنی جمهوری اسلامی تبلیغ بهائیت در ایران بهر شکل آن بلحاظ قانونی جرم و خلاف محسوب می شود و اگر بنابراطاعت و تبعیت آنگونه که در عبارت فوق آمده است چرا بیت العدل صریح و واضح دستور بر عدم تبلیغ به جامعه بهائی نمی دهد تا بهائیان جرم و خلافی نداشته باشند؟ اما بالعکس تشکیلات بهائیت بر انجام تبلیغ بصورت جمعی یا فردی در ایران تاکید و اصرار دارد.آیا اطاعت در جامعه بهائی جور دیگری تعریف می شود؟!!! .شاید منظور از حکومت ،حکومت اسرائیل است که مورد قبول بیت العدل نشینان است که تمام قوانین آن را از جمله "عدم تبلیغ در خاک اسرائیل" را مو بمو و لعل به لعل اجرا میکنند ولی از نظر آنان زیر پا گذاشتن قوانین جمهوری اسلامی ایران اشکال ندارد تا آنجا که حتی دانش آموزان مسلمان دوره ابتدائی و مراکز آموزشی هم از دست تبلیغات ظاهر فریب بهائیت آسوده نیستند.
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟
اما در قسمت دیگری از بیانیه بیت العدل آورده شده است:
"""...عده ای از روی بیخبری و یا به منظور پشبرد مقاصد خود ، وجود مراکز جهانی بهائی در کشور اسرائیل را امری سیاسی و نوعی وابستگی به نهضت صهیونیسم به شمار می آورند........."""
اتفاقا بایستی گفت که در عین آگاهی و بر اساس دلایل فراوانی که در اسناد تشکیلات بهائیت وجود دارد حیات و ممات این تشکیلات در دست دولت اسرائیل است. این باورکه جدائی و تباینی بین بهائیت و صهیونیزم وجود ندارد را با عبارت همسر شوقی آفندی یعنی روحیه ماکسول که دیدگاه این تشکیلات در مورد اسرائیل است دنبال میکنیم. او می گوید:
""من ترجیح می دهم جوانترین ادیان (بهائیت)از تازه ترین کشورهای جهان (اسرائیل)نشو و نما نمایدو در حقیقت باید گفت آینده ما (بهائیت و اسرائیل)چون حلقه های زنجیر بهم پیوسته است ""(۱)
آیا این حلقه های زنجیر بهم پیوسته می توانند اهداف جداگانه ای داشته باشد ؟!!
آیا بیت العدل فراموش کرده است؟!!!
بیانیه بیت العدل می افزاید:
""""......جای تاسف است که اهل افترا بهائبان را مخالف و حتی دشمن اسلام می شمرد...""
واقعیت اینست که در صدها آثار باقیمانده از رهبران بهائی از جمله بها الله و عبدالبها وشوقی آفندی بقدری به امامان ،رهبران دینی و مذهبی توهین گردیده که هر فرد مسلمان و شیعه ای از شنیدن آن باید خون گریه کند . به عبارات ذیل که نشانه بغض وکینه رهبران بهائی نسبت به وجود مقدس حضرت ولی عصر علیه السلام است توجه فرمائیدتا بدانید تبلیغ فرقه بهائی آخرش به کجا منجر می گردد.عبدالبها میگوید:
....ای بنده حقّ جمهور ناس منتظر موعودی خونخوارند و وليّ ظالمی غدّار مهديی خواهند که با سهم و سنان و شمشيری برّان سيلی از خون بيچارگان جاری و ساری نمايد و شب و روز مشغول بضرب اعناق گردد و قطع رقاب فرمايد و بروجی از سرها بيارايد ملک الموت باشد و آفت جانها گردد خونريز شود فتنهانگيز گردد بنيان انسان براندازد و مدن و قری بر باد دهد اطفال يتيم کند و زنان بيوه نمايد اين را شروط حقيّت دانند و منتظر چنين موعودند ......"(۲)
آیا بیت العدل فراموش کرده است ؟!!
در بخش پایانی بیانیه سخن از فشار های اقتصادی و اجتماعی از جمله محرومبت جوانان از تحصیلات سخن گفته است.جالب اینجاست که اخیرا بیت العدل در پاسخ به سوالات جوانان بهائی در مورد خروج از ایران جهت ادامه تحصیل بر عدم خروج آنان از ایران تاکید نموده است. واقعا اگر محرومیت از تحصیل جوانان بهائی مهم است پس چرا اجازه خروج آنان را به سایر کشورها نمی دهند تا رفع این محرومبت که برای آن اینهمه جاروجنجال راه انداخته اند، شود؟ نهایت سادگی جوانان بیچاره بهائی که حتی برای ادامه تحصیل آنان نیز باید منتظر مجوز بیت العدل شوند.بدون شک وحشت بیت العدل از اینست که با مهاجرت گسترده جوانان بهائی به خارج از کشور و عدم بازگشت آنان به ایران نیروی جوان بهائیت در ایران به تحلیل رفته و اهداف تشکیلات بهائیت در آینده و در جامعه ایران بدلیل نبود نیروی جوان با شکست مواجه گردد.
راستی تشکیلات بهائیت چگونه دم از ایران و ایرانیت می زند در حالیکه در اوج مبارزات ضداستبدادی و ضد استعماری مردم ایران علیه حکومت ظالم و فاسد پهلوی مهر سکوت کامل بر لب زده و نه تنها کوچکترین گامی در همراهی مردم ایران بر نداشتند بلکه با ارتباط ننگین حود با حکومت پهلوی تا آنجا توانستند در مقابله با انقلاب مردمی ایران با حکومت پهلوی همکاری کردند. این تشکیلات استعماری با همین بهانه عدم دخالت در سیاست مانع از مشارکت جوانان پر شور بهائی در مبارزات مردم ایران می شد و در حالیکه مردم ایران جشن پیروزی را شادمانه در کوی و برزن برگزار میکردند ، بهائیان مایوس و دل مرده در کنج حانه های خود خزیده بودند.
در طی این سی سال که از پیروزی انقلاب اسلامی ایران گذشته و در تمام این لحظات و مراحل حساس تاریخ این این انقلاب هیچ گونه همدردی و وطن پرستی از سوی بهائیت ایران مشاهده نشد و حتی این تشکیلات عنکبوتی در مقابل دفاع مقدس مردم ایران در مقابل متجاوزین مهر سکوت بر لب زده بود.
آنچه برای تشکیلات بیت العدل مهم است اینست که با تشویق بهائیان به تبلیغ مرام بهائیت در وحدت ملی و دینی ایرانیان خدشه وارد سازند و آنگاه راه را برای ابرقدرتهای سلطه طلب هموار سازند.زهی خیال باطل.......
در شهریور سال 45 شاپور راسخ ( از عناصر سرشناس بهائیت و معاون سازمان برنامه و بودجه در عصر هویدا ) طی مقاله ای که در مجله راهنمای کتاب نوشت، به تبلیغ ضمنی بهائیت پرداخت و نوشت : " اخیرا نیز دو جنبش مهم مذهبی ایرانی ، جهانگیر شده ... " است.
زنده یاد جلال آل احمد در نامه ای تند و کوبنده به مدیر مسوول نوشت :
" ... کلمه مسوول را که آن بالای مجله نوشته ای به رخت می کشم و به یادت می آورم که وقتی دارند مذهب رسمی مملکت را می کوبند و غالب مشاغل کلیدی در دست بهائی ها است ... از سرکار قبیح است که زیر بال این اباطیل را بگیرید و این بنده خدای " راسخ " که یک عمر جان کنده تا جامعه شناس شناخته شود این جوری خودش را لو می دهد. آخر این حضرت چطور جرات می کند در دنیایی که هنوز سوسیالیسم و کمونیسم را با آن کبکبه و دبدبه ( از روس و اروپای شرقی تا چین و ماچین ...) نمی توان مذهب جهانگیر دانست این مذهب سازی بسیار خصوصی و بسیار دربسته و بسیار قرتی ساز و زداینده اصالت های بومی را " مذهب جهانگیر " بنامند ؟ ".
کارنامه 3 ساله، جلال آل احمد، کتاب زمان، صص 212-213
All Rights Reserved
2008 ©
Efsha-Bahaism.Blogfa.Com
Best Resolution : 1024 X 768